پايي كه جاماند


كتاب جذاب وخواندني "پايي كه جاماند"يادداشت ها وخاطرات روزانه  سيد ناصر حسيني پور از زندانهاي مخفي عراق است .سيد ناصر در سن ۱۴ سالگي در جزيره مجنون در عمليات پد خندق از ناحيه پا مجروح واسير شد.اين نوجوان كم سن وسال در طول دوران اسارت خاطرات روزانه خود را مخفيانه بر روي زرورق سيگار يادداشت ميكرد وبراي انكه از ديد نگهبانان پنهان بماند نوشته هايش را مچاله و در درون عصايش مي انداخت.سيد ناصر پس از رهايي از اسارت درمدت ۲۰ سال اين خاطرات را به شكل كاملا مبسوطي با زباني ساده ودقيق نوشته است.كتاب مذكور در۷۶۸ صفحه در ديماه ۱۳۹۰  توسط انتشارات سوره مهر چاپ گرديد.وپس از دوهفته به چاپ دوم رسيد.كارشناسان ادبيات پايداري براين باورند كه اين كتاب ركورد چاپ كتاب معروف "دا "را خواهد شكست وبه چاپ ۲۰۰خواهد رسيد.خودم۵۰۰صفحه از  اين كتاب راتاكنون مطالعه كرده ام وبه دوستانم توصيه ميكنم كه آنراحتما در برنامه خود براي مطالعه قرار دهند. 

به بهانه سالگرد شهادت شهید نواب صفوی

 
به مناسبت بیست و هفتم دی‌ماه، سالروز شهادت شهید سیدمجتبی نواب صفوی.

بیست و هفتم دیماه، سالروز شهادت نواب صفوي است . سيدمجتبي ميرلوحي صفوي، از روحانيون مبارز و رهبر جمعيت «فدائيان اسلام»، 1303ش. در محله خاني‌آباد نو و در خانواده‌اي روحاني ديده به جهان گشود. پدرش سيدجواد ميرلوحي به دنبال صدور قانون «لباسهاي متحدالشكل» ـ 1314 ش. ـ لباس روحانيت از تن بيرون كرد و به عنوان وكيل دعاوي دادگستري مشغول به خدمت شد، اما پس از چندي در پي يك مشاجره سخت، سيلي محكمي به صورت علي‌اكبر داور وزير عدليه وقت زد كه نتيجه آن گذران محكوميت سه ساله در زندان بود. او چندي پس از گذراندن دوره محكوميت و آزادي از زندان دارفاني را وداع گفت. طي اين سه سال سيدمحمود نواب ميرلوحي، از بستگان نزديك سيدمجتبي، عهده‌دار سرپرستي وي بود.

سيدمجتبي در 7 سالگي وارد دبستان حكيم نظامي شد و سپس در مدرسه صنعتي آلماني‌ها به تحصيل ادامه داد. او همزمان در يكي از مساجد خاني‌آباد نو به فراگيري دروس ديني نيز مشغول شد و پس از خروج رضاخان از كشور به فعاليتهاي سياسي روي آورد. سخنراني وي عليه دولت قوام‌السلطنه در 17 آذر 1321 در حالي كه 18 سال بيش نداشت اولين مبارزه وي عليه حكومت پهلوي محسوب مي‌شد. در پي اين سخنراني و تهييج دانش‌آموزان ديگر مدارس و همراهي عده‌اي از مردم ناراضي، تظاهراتي در مقابل مجلس شوراي ملي عليه قوام برگزار شد كه با مداخله و تيراندازي پليس، دو نفر شهيد شدند. اين حادثه اثر عميقي در شخصيت سيدمجتبي گذاشت و او را در راه مبارزه با حكومت پهلوي مصمم‌تر ساخت.

در 1322 سيدمجتبي به استخدام شركت نفت درآمد و پس از مدت كوتاهي به آبادان منتقل شد. مدتي بعد برخورد شديدي از سوي يكي از متخصصين انگليسي شركت نفت با يكي از كارگران صورت گرفت كه به دنبال آن، نواب كارگران را به اعتراض و اجراي قصاص دعوت كرد. با دخالت پليس و نيروهاي نظامي، اعتراضات سركوب شد. نواب نيز فرار كرده و شبانه به وسيله قايق از آبادان به سوي بصره و سپس نجف روانه شد. او براي امرار معاش به ساخت و فروش عطر روي آورد. 

سيدمجتبي در مدرسه «قوام» نجف اقامت گزيد و از همان روزهاي نخست، دوستي و رابطه نزديكي با علامه اميني ـ كه در يكي از حجره‌هاي فوقاني مدرسه، كتابخانه‌اي تأسيس كرده و در حال تأليف اثر مشهور خود ـ الغدير ـ بود، برقرار كرد
وي فقه و اصول و تفسير را از استاداني چون علامه اميني، حاج آقا حسين قمي و آقا شيخ محمد تهراني آموخت. او در نجف، يكي از آثار احمد كسروي را كه در آن به يكي از امامان معصوم(ع) توهين شده بود مطالعه كرد و چون برخي از مراجع نجف كسروي را مرتد دانستند، از اين رو به ايران بازگشت تا كسروي را از آن كار بازدارد. وي پس از چند جلسه بحث و گفتگو با كسروي، وي را عنصري بي‌دين يافت. در مرحله بعد به كمك حاج سراج انصاري، شيخ قاسم اسلامي، شيخ مهدي شريعتمداري و جمع ديگري از فضلا و نويسندگان تهران «جمعيت مبارزه با بي‌ديني» را تشكيل داد. اما اين جمعيت عليرغم تماسها و مذاكرات متعدد نتوانست كسروي را از دين‌ستيزي و اغفال جوانان بازدارد. به همين دليل نواب صفوي پس از آنكه در آخرين ملاقات خود با كسروي، توسط او و گروه مسلح همراهش تهديد شد، مصم گرديد وي را از ميان بردارد. بدين منظور با تهيه پول از دو نفر از روحانيون ـ سيد اسدالله مدني و آقا شيخ محمدحسن طالقاني ـ كسروي را در 23 ارديبهشت 1324 در ميدان حشمتيه تهران ترور كرد، اما كسروي جان سالم به در برد و نواب دستگير و زنداني گرديد. وي چندي بعد به درخواست علماي ايران و نجف پس از دو ماه، با قيد كفالت آزاد گرديد.

نواب، پس از آزادي از زندان، طي اعلاميه‌اي جمعيت «فدائيان اسلام» را تشكيل داد. وي در اين اعلاميه برادري، استقامت و اتحاد را خط كلي جنبش فدائيان اسلام؛ رسيدن به حاكميت اسلام و قرآن را هدف اصلي جنبش؛ و شهادت و انتقام و قصاص را روش اصلي مبارزه معرفي كرد.
نخستين اقدام اين جمعيت، ترور مجدد كسروي در 20 اسفند 1324 بود كه به قتل وي در جلسه دادگستري انجاميد. متعاقب آن، نواب مخفيانه تهران را به قصد نجف ترك كرد. در آنجا از مراجع و علما خواست تا براي آزادي قاتلان كسروي بكوشند كه بر اثر تلاش‌هاي وي، آنان نيز پس از مدتي از زندان آزاد شدند.
نواب چندي بعد به تهران بازگشت و روابط نزديكي با آيت‌الله سيد ابوالقاسم كاشاني، كه به تازگي از تبعيد بازگشته بود، برقرار ساخت
به دنبال اعلام تشكيل دولت اسرائيل توسط سازمان ملل متحد در 1327ش.، نفرت و انزجار عمومي سراسر جهان اسلام و از جمله ايران را فراگرفت. به دعوت آيت‌الله كاشاني در روز جمعه 31 ارديبهشت 1327 اجتماع اعتراض‌آميز بزرگي در مسجد سلطاني (امام خميني فعلي) تهران برگزار شد كه در آن آيت‌الله كاشاني و نواب صفوي شركت داشتند. فدائيان اسلام نيز با ثبت‌نام از نيروهاي داوطلب، پنج هزار نفر را براي اعزام به فلسطين و نبرد با اشغالگران بسيج كردند كه دولت وقت مانع از اعزام آنان گرديد. 
نواب صفوي در 27 خرداد 1327 باني تظاهرات عظيمي عليه دولت عبدالحسين هژير بود. اين تظاهرات به فاصله 4 روز پس از به قدرت رسيدن هژير به وقوع پيوست. تظاهركنندگان نمايندگاني را كه به هژير رأي داده بودند، مذمت كردند و خواستار عزل او شدند
در 14 آبان 1328، عبدالحسين هژير، كه نقش اصلي در تقلب انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي داشت، توسط فدائيان اسلام به قتل رسيد. رژيم كه يكي از مهره‌هاي اصليش را از دست داده بود و خود را در مقابل عمليات فدائيان اسلام به شدت آسيب‌پذير مي‌ديد، ناگزير عقب‌نشيني كرد و انتخابات دوره شانزدهم را در فضاي نسبتاً آزاد تجديد كرد كه در آن آيت‌الله كاشاني به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب شد و او پس از چندين ماه تبعيد در لبنان به وطن بازگشت.

در ارديبهشت ماه 1329 جنازة رضاشاه به ايران منتقل شد. قرار بود جنازه در قم دفن شود، اما با مخالفت پيگير نواب صفوي و ديگر يارانش، رژيم ناگزير منصرف شد و جد را در شهر ري دفن كرد. در تير 1329 سپهبد علي رزم‌آرا به نخست‌وزيري رسيد. هدف از انتصاب او نايده گرفتن جنبش ملي شدن صنعت نفت و به تصويب رساندن لايحه «گس ـ گلشائيان» بود. اين لايحه از طرف كميسيون نفت مجلس شوراي ملي رد شد و آيت‌الله كاشاني نيز طي بيانيه‌اي بر ضرورت ملي شدن صنعت نفت تأكيد كرد، اما رزم‌آرا و اكثريت نمايندگان مجلس همچنان در برابر تصويب ملي شدن صنعت نفت مقاومت مي‌كردند. در چنين بن‌بست سياسي، به دستور نواب صفوي، فدائيان اسلام، رزم‌آرا را در روز 16 اسفند ترور كردند و متعاقب آن، رژيم شاه و اكثريت مجلس كه به شدت مرعوب شده بودند چاره‌اي جز عقب‌نشيني در برابر خواست اكثريت مردم نيافتند. از اين رو مجلس شوراي ملي، پس از ماهها كشمكش سرانجام لايحه ملي شدن صنعت نفت را در كمتر از دو هفته بعد از قتل‌ رزم‌آرا، تصويب نمود
ترور رزم‌آرا، نخست راه را براي ملي شدن صنعت نفت و سپس نخست‌وزيري دكتر مصدق در 15 ارديبهشت 1330 گشود، اما بلافاصله فدائيان را سلام دستگير شدند و نواب صفوي نيز در تيرماه 1330، كمتر سه ماه بعد از نخست‌وزيري دكتر مصدق، دستگير و زنداني شد
پس از ملي شدن صنعت نفت و نخست‌وزيري دكتر مصدق، به تدريج روابط ميان فدائيان اسلام و آيت‌الله كاشاني به سردي گراييد، زيرا فدائيان انتظار داشتند كه از آن پس اقدامات عملي براي تحقق حكومت اسلامي صورت گيرد. نواب صفوي در اين مقطع با چاپ و انتشار جزوه‌اي تحت عنوان «راهنماي حقايق» و با شعار «الاسلام يعلو و لايعلي عليه» اهداف، اصول و شيوه‌هاي سياسي و برنامه حكومت اسلامي موردنظر خود را كه در حقيقت منشور فدائيان اسلام بود عرضه كرد. اما آيت‌الله كاشاني مهمترين هدف را در آن مقطع حفظ دستاوردهاي ناشي از ملي شدن صنعت نفت و كوتاه كردن دست استعمار انگليس مي‌دانست. با اين همه، پس از حوادث تير1331 و بروز اختلاف شديد ميان جبهه ملي و آيت‌الله كاشاني، فدائيان اسلام لحظه‌اي در حمايت از آيت‌الله كاشاني ترديد نكردند و از او در برابر افتراها و تهمتهاي سياسي جبهه ملي و حزب توده دفاع كردند.
نواب صفوي در شهريور 1332 به دعوت سيد قطب از رهبران اخوان‌المسلمين براي شركت در «كنگره اسلامي قدس» عازم بيت‌المقدس شد. او در آن كنگره سخنان پرشوري ايراد نمود و مسلمانان را به وحدت براي آزادسازي سرزمين فلسطين فراخواند. وي در اين سفر از عراق، سوريه و لبنان بازديد كرد و در شهر صور لبنان با شرف‌الدين عاملي ملاقات نمود. در خلال همين سفر بود كه نواب صفوي با ياسرعرفات كه دانشجو بود ملاقات كرد و او را براي نجات فلسطين و مبارزه با اسرائيل تحريك و تهييج نمود، به طوري كه عرفات در سفري كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به تهران داشت، گفته بود عامل اوليه حركت وي در اين قيام توصيه نواب صفوي بود.

نواب در ادامه سفر خاورميانه‌اي خود پس از لبنان به دعوت اخوان‌المسلمين مصر رهسپار قاهره شد. اين دوره مصادف با كودتاي ژنرال محمد نجيب و بركناري ملك فاروق، پادشاه مصر بود. وي در دانشگاه الازهر سخنراني كرد كه با استقبال هزاران تن از حاضران مواجه گرديد، و اندكي بعد «جمعيت اخوان‌المسلمين» به توسط دولت مصر غيرقانوني اعلام شد. نواب صفوي پس از اطلاع، در تلگرافي كه از ايران به قاهره مخابره نمود، مراتب نگراني خود و عموم مسلمانان را از اقدام دولت مصر اعلام كرد و خواستار تجديدنظر فوري آن دولت نسبت به اخوان‌المسلمين گرديد
پس از كودتاي امريكايي ـ انگليسي 28 مرداد 1332، همه دستاوردهاي نهضت ملي برباد رفت و زنجيرهاي اسارت اقتصادي و سياسي يكي پس از ديگري با انعقاد پيمان‌هاي گوناگون، توسط رژيم كودتا به دست و پاي ملت ايران بسته شد. از جمله آنها، پيمان نظامي بغداد بود كه در 1334 ميان عراق و تركيه منعقد شد و سپس ايران، انگلستان و پاكستان بدان پيوستند. اين پيمان، كشورهاي منطقه را به عنوان سپر امنيتي و نظامي امريكا و انگلستان در برابر شوروي در مي‌آورد. فداييان اسلام به عنوان مخالفت با اين قرارداد، حسين علاء نخست‌وزير وقت را در آستانه سفر به بغداد جهت شركت در اجلاس اين پيمان در روز 25 آبان 1334 ترور كردند، اما وي جان سالم به در برد و ضارب دستگير شد و به دنبال آن نواب صفوي و ديگر اعضاي مؤثر فدائيان در اول آذر آن سال بازداشت گرديدند. آنان تحت شكنجه‌هاي شديد قرار گرفتند و در دي‌ همان سال در دادگاهي نظامي محاكمه شدند.

سرانجام پس از چند جلسه، دادگاه، نواب صفوي و سه تن ديگر (سيد محمد واحدي، مظفر ذوالقدر و خليل طهماسبي) را به اعدام محكوم كرد. حكم دادگاه در بامداد 27 دي 1334 به اجرا درآمد. آنها را پس از شهادت در مسگرآباد تهران به خاك سپردند. مدتي بعد جنازة آنان به قم منتقل شده و در آنجا دفن گرديد. 
كتاب «جامعه و حكومت اسلامي» از آثار نواب صفوي است. 

به مناسبت 26 دیماه، سالروز فرار شاه از ایران

  26دی یادآور فرار ذلت بار محمد رضا پهلوی از ایران است.زمانی كه شاه در مقابل خواسته های مردمی و نهضت بیدار مردم به رهبری امام خمینی( ره) نتوانست ایستادگی كند و در كنفرانس گودآلوپ سران كشورهای غربی عدم تمایل خود را از شاه نشان دادند در فاصله اندكی شاه هم بساط خویش را جمع كرد و از ایران فرار كرد.این فرار زمینه تسریع پیروزی انقلاب اسلامی را رقم زد.در این مقاله به زمینه ها و علل فرار شاه از ایران اشاره می كنیم.
         
          *زمینه ها و اهداف فرار شاه از ایران
          دربررسی علل خروج شاه از ایران در تاریخ 26 دی ماه 1357( یعنی درست 16 روز قبل از ورود امام خمینی به ایران) باید ابتدا وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران را در آن دوره بررسی كرد و از روی شواهد و قرائن ماهیت این واقعه و اهدافی كه در پشت آن وجود داشته را درك نمود . بعضی از تحلیل گران خارجی سال 1975، یعنی اواخر سال 1353 و 9 ماهه ی اول 1354را نقطه ی آغاز افول قدرت شاه در ایران می دانند. وقایعی كه در این سال رخ داد، به حسب ظاهر همه از نیرومندتر شدن موقعیت شاه و رژیم سلطنت در ایران حكایت می كرد. درآمد نفت چهار برابر شد و به مرز سالانه 20 میلیارد دلار رسید كه با قدرت خرید آن روز دلار، رقم هنگفتی به شمار می آمد.
         
          شكی نیست که ایران از نقطه نظر استراتژیكی برای آمریكا به عنوان یك عامل ثبات در منطقه برای حفظ منافع آن اهمیت داشته است. خلیج فارس همواره یك نقطه حساس از نظر عامل موازنه سیاسی و اقتصادی در جهان مطرح بوده و ایران با كمك تجهیزات نظامی آمریكا و حمایت كشورهای غربی تبدیل به كشوری به ظاهر نیرومند در منطقه شده بود. در واقع ایران مطمئن ترین متحد آمریكا و آرام ترین كشور منطقه به شمار می رفت.
          حمایت آمریكا از رژیم ایران درمواردی مثل، مبادله تجهیزات نظامی و اطلاعاتی پیشرفته، همكاری اطلاعاتی میان سازمان اطلاعات و امنیت كشور با سازمان‌های اطلاعاتی غربی، حمایت‌های رسانه‌های غربی و پشتیبانی كامل و همه جانبه روسای جمهور آمریكا، شاه را دچار نوعی خودبینی و غرور كرده بود و موجب عدم درك واقعی او را از وضعیت موجود ایران شده بود.
         
          *موقعیت برترایران
          در اواخر دهه 1970، جمعیت ایران به 36 میلیون نفر می‌رسید و نیمی از این تعداد را نوجوانان تشکیل می دادند. كارگران ایرانی شاغل در كارخانه‌ها از اقشار حاشیه نشین نسل اول یا دوم بودند كه در اثر اجرای قانون اصلاحات اراضی آواره شده و برای امر معاش به حاشیه شهرها پناه آورده بودند و نیروی ارزان قیمت كارخانجات صنعتی را تأمین می‌كردند.
          شاه طرح های اقتصادی عظیمی همچون احداث نیروگاه اتمی، مجتمع پتروشیمی، صنایع اتومبیل سازی و تراكتور سازی، صنایع ذوب آهن و صنایع مس را در دست اقدام داشت، ولی بدون داشتن پایه های اقتصادی محكم و یك برنامه ریزی منسجم، حاضر بود با صرف هزینه فراوان و استخدام متخصصین خارجی این امور را به سرانجام برساند.
          این برنامه‌های شتاب زده باعث ایجاد یك تورم اقتصادی و فشار روانی بر مردم به دلیل ناهماهنگی‌های موجود می شد و هزینه‌های گزافی را بر پیكره اقتصادی جامعه تحمیل می كرد .
          در این بین، سوءاستفاده‌های مالی، فساد دولت و برخورد نادرست با احساسات مذهبی مردم، حس بدبینی را در میان مردم به وجود آورده بود. شاه سران مذهبی را مسخره می‌كرد و آنها را سنتی و عقب افتاده می‌خواند.
         
          * بروزنارضایتی‌ نسبت به حكومت
          مسائل بسیاری را در بروز احساس نارضایتی و عدم اطمینان مردم از دستگاه سلطنت می‌توان برشمرد؛ نفرت و وحشت مردم از دستگاه، تضاد طبقاتی شدید، ناهمگونی در توسعه، ركود اقتصادی، عدم اعتماد عمومی به برنامه‌های شاه، خشونت رژیم علیه مخالفین، ناامیدی مردم از برآورده نشدن اعتراضات، دوری و انزوای شاه از مردم و فساد خاندان سلطنتی از جمله‌این امور هستند .
          یكی از علامت‌ها ی منفی و احساس عدم امنیت، خروج ماهیانه یك میلیارد دلار از بخش خصوصی و اشخاص حقیقی به خارج از كشور بود، كه علامت بدی برای اقتصاد ایران به شمار می رفت(1)
         
          * امام خمینی و رهبری نهضت
          جامعه ایرانی و ساختار حكومتی محمدرضا شاه پهلوی بر چهار پایه استوار بود:
          1- سرمایه داری؛2- كشاورزی؛3- رشد صنعتی؛4- سرمایه داری دولتی.
          این امور، برنامه‌های توسعه دولتی را به هم ریخته بود. ظهور آیت الله خمینی با احساسات ضد آمریكایی‌اش، به اختلافات میان رژیم و سران مذهبی دامن زد. در واقع با ظهور حضرت امام ،مذهب به یك ایدئولوژی انقلابی تبدیل شده بود.
          در میان جنبش‌های چهارگانه مخالف رژیم شاه، جنبش مذهبی، قویترین پایگاه را در میان مردم دست و پا كرده بود. ولی به دلیل رنگ و روی مذهبی آن از سوی ناظران سیاسی خطری جدی به شمار نمی‌رفت. تشنجات و ناآرامی‌هایی كه ایران را فرا گرفته بود برای جامعه‌ای در حال گذار از وضعیتی سنتی به وضعیتی مدرن، امری عادی پنداشته می‌شد.(2)
          واقعیت این است كه رژیم كارتر تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی جریانات به وقوع پیوسته در ایران را جدی تلقی نمی‌كرد و تصورش از ایران، یك پایگاه امن و مطمئن برای منافع آمریكا بود.تدابیر نسنجیده رژیم در مقابله با اعتراضات مردمی، آتش شعله انقلاب را شعله ورتر می‌كرد و طبقات دیگر مردم نیز به آن می‌پیوستند.
         
          * تزلزل حكومت شاه
          در فوریه ی سال 1976، یعنی در زمان حكومت فورد و یازده ماه قبل از آن كه كارتر وارد كاخ سفید بشود، یك هیئت تحقیقاتی از طرف سازمان اطلاعات مركزی امریكا (سیا) به سرپرستی «ارنست اونی» گزارشی درباره یخاندان سلطنتی و ساختار حكومت در ایران تهیه كرد كه در تیراژ محدودی در مجموعه ی نشریات محرمانه ی سیا چاپ و بین مقامات سیا و بعضی مقام های بالای امریكا توزیع گردید.(3) در این گزارش، خانواده ی سلطنتی ایران «كانون عناصر فساد و هرزه و شهوتران» معرفی شده و بیش از همه به شرح احوال اشرف پهلوی به عنوان با نفوذترین و در عین حال فاسدترین اعضای خانواده پرداخته بود و شاه، را زمامداری خودكامه كه به جز افراد خانواده ی خود فقط با ده، دوازده نفر، كه رأس آن ها امیر اسدالله علم وزیر دربارش قرار دارد، محشور است «فقط از این عده اطلاعاتی را كسب می كند. او با كسی مشورت نمی نماید و دیگران فقط مجری تصمیمات او هستند.
          ایران عملاً تیول چهل خانواده است كه مقامات دولتی و تجارت را تحت كنترل خود دارند و بعد از آن ها 150 تا 160 خانواده ی دیگر هم هستند كه در درجه ی دوم اهمیت قرار گرفته اند و رده ی دوم مقامات سیاسی و فعالیت های بازرگانی كشور را اشغال می كنند. گزارش سیا در تشریح نهادهای سیاسی در ایران می نویسد: «دولت و پارلمان در ایران فاقد اختیار و قدرت نهادهای مشابه در حكومت دموكراسی هستند و عملاً جز صحه نهادن بر تصمیمات شاه و اجرای آن نقشی ایفا نمی كنند.»
          شاه بعد از روی كار آمدن كارتر در سال 1977، درصدد جلب رضایت وی برآمد. نخست دولت سیزده ساله ی هویدا را تغییر داد و جمشید آموزگار تحصیل كرده ی امریكا را به صدارت گماشت و راهی آن كشور شد. تظاهرات انبوه مخالفان هنگام ورود او به كاخ سفید كه موجب پرتاب گاز اشك آور از طرف پلیس و اشك ریختن كارتر و مهمانانش شد، آغاز ناخوشی برای این سفر بود. اما شاه در همان دیدار نخستین با رییس جمهور جدید امریكا سر تسلیم فرود آورد و متعهد شد از افزایش قیمت نفت جلوگیری كند. در این مذاكرات، شاه جای هیچ گله و شكایتی برای امریكایی ها باقی نگذاشت، به طوری كه در بازگشت اعتماد به نفس خود را باز یافته و بار دیگر با خیال راحت بر اریكه ی سلطنت تكیه زده بود. ولی مشكلات اقتصادی و نابسامانی های ناشی از ریخت و پاش های گذشته از یك طرف و تشدید مخالفت ها با حكومت خودكامه و مفاسد و مشكلات ناشی از آن، به تدریج روند نهضتی را در جامعه شدت بخشید كه مهار آن روز به روز دشوارتر می شد.
         
          * زمزمه های سقوط
          آموزگار در كار خود فرو مانده و هویدا هم كه به وزارت دربار منصوب شده بود، از هیچ گونه كارشكنی در كار دولت فروگذار نمی كرد و سرانجام با انتشار مقاله ی توهین آمیز نسبت به امام خمینی« قدس سره» در روزنامه ی اطلاعات در 17 دی 1356، كاری ترین زهر خود را به حكومت آموزگار ریخت.
          این مقاله به ابتكار هویدا تهیه و شاه بر انتشار آن صحه گذاشت و حتی لحن آن را تندتر كرد. سرانجام دولت آموزگار از كار بر كنار شد و شاه شریف امامی را كه مهره انگلیسی ها بود روی كار اورد تا بتوانددر كنار حمایت امریكا، رضایت انگلستان را نیز جلب نماید. انتخاب شریف امامی به نخست وزیری هم هیچ یك از انتظارات شاه را بر نیاورد. عقب گرد ناگهانی رژیم در برابر مخالفان و آزادی مطبوعات، به گسترش فعالیت های مخالف رژیم انجامید. اقدام شتابزده ی رژیم در برقراری حكومت نظامی، فاجعه ی 17 شهریور میدان ژاله (شهدا) را آفرید. انعكاس جهانی این فاجعه رژیم را از اجرای مقررات حكومت نظامی بازداشت و تظاهرات و اعتصابات تازه ای را به دنبال آورد.
          تیراندازی به سوی دانشجویان و دانش آموزان در 13 آبان 1357 در دانشگاه تهران و كشته و زخمی شدن تعدادی از آن ها، تظاهرات بی سابقه ی 14 آبان را در تهران به دنبال داشت.(4) شاه همان روز با هلیكوپتر بر فراز شهر پرواز كرد و پس از مشاهده ی شعله های آتش كه از صدها نقطه ی شهر زبانه می كشید، به كاخ نیاوران بازگشت و سفیران امریكا و انگلیس را نزد خود فرا خواند تا تصمیم خود را به تشكیل یك دولت نظامی به آن ها ابلاغ كند. سفیر امریكا نظر موافق واشنگتن را با استقرار یك دولت نظامی اعلام داشت. سفیر انگلیس نیز گفت:
          دولت انگلستان آنچه را كه اعلی حضرت به مصلحت كشور خود تشخیص دهند، تأیید می كند. شاه پس از این ملاقات حكم نخست وزیری ارتشبد ازهاری را امضا كرد و فردای آن روز ضمن اعلام تشكیل دولت نظامی گفت كه صدای انقلاب ملت را شنیده و قول می دهد كه اشتباهات گذشته جبران شود.
          دولت نظامی در همان چند روز اول ناتوانی خود را در اداره ی امور كشور نشان داد و موج تظاهرات و اعتصابات بعد از چند روز وقفه از سرگرفته شد. حكومت نظامی هم عملاً كارآیی خود را از دست داد، زیرا مقررات حكومت نظامی در مورد منع اجتماعات اجرا نمی شد. حكومت نظامی به ویژه در مورد مطبوعات سختگیری كرد، ولی نویسندگان مطبوعات زیر بار سانسور نرفتند و دست به اعتصاب زدند و مردم بیش از پیش برای آگاهی از آنچه در كشورشان می گذشت به رادیوهای بیگانه روی آوردند.
         
          * فرار شاه
          گسترش موج اعتصابات در سراسر كشور، بخصوص صنعت نفت، مملكت را به حال فلج كامل در آورد و درآمد ارزی كشور به صفر رسید. شاه برای خروج از بن بستی كه در آن گرفتار شده بود به رهبران جبهه ی ملی روی آورد و قبل از همه دكتر غلامحسین صدیقی را برای مقام نخست وزیری در نظر گرفت. دكتر صدیقی پس از یك هفته مطالعه و مشورت، پاسخ ردّ داد. شاه از شاپور بختیار دعوت كرد. بختیار این پیشنهاد را به شرط گرفتن اختیار كامل و خروج شاه از كشور بعد از رأی اعتماد مجلسین به دولت پذیرفت. شاه ناگزیر، تمام شرایط را پذیرفت.
          با روشن شدن جرقه های اولیه انقلاب و فشار نیروهای مخالف رژیم و هماهنگی قیام های مردمی به رهبری امام خمینی قدس سره و كشتار 17 شهریور و برگزاری مراسم چهلم های مختلف شهدا در تهران، تبریز، اصفهان ،مشهد و ...، و اعتصاب كارگران شركت ملی نفت و چاپ مقاله توهین آمیز احمد رشیدی مطلق علیه امام« قدس سره»، كنترل امنیت كشور از دست نیروهای رژیم و حتی حكومت نظامی خارج شد و پایه های اقتدار رژیم 2500 ساله شاهنشاهی سست شده و منجر به فرار شاه گردید.
         
          در آن تاریخ همه ناظران سیاسی متفق القول بودند كه حل بحران، با حضور شاه در ایران امكان پذیر نیست و رهبر انقلاب اسلامی، به هیچ عنوان حضور شاه و رژیم سلطنتی را تحمل نخواهد كرد. شاه نیز پس از عدم موفقیت دولت نظامی ازهاری در برقراری نظم و آرامش و رقع اعتصاب ها كه اقتصاد كشور را فلج كرده بود، راه دیگری جز خروج از كشور نداشت. تشریفات مربوط به خروج شاه خصوصی و غیررسمی بود. مشایعت كنندگان، نخست وزیر، رؤسای مجلسین، وزیر دربار، رییس ستاد ارتش و گروهی از مقامات وابسته به دربار بودند. فرودگاه مهرآباد در محاصره یگان های گارد شاهنشاهی بود. مقارن ساعت یازده و نیم صبح، شاه و همسرش، با یك هلیكوپتر وارد فرودگاه شدند.
          شاه در مصاحبه ی كوتاهی به خبرنگاران گفت:«مدتی است احساس خستگی می كنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این كه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت. این سفر اكنون آغاز می شود و تهران را به سوی آسوان در مصر ترك می كنم. امروز با رأی مجلس شورای ملی كه پس از رأی سنا داده شد، امیدوارم كه دولت بتواند هم به جبران گذشته و هم در پایه گذاری آینده موفق شود.» (5)
         
          در مورد مدت سفر گفت: «این سفر بستگی به حالت من دارد و در حال حاضر دقیقاً نمی توانم آن را تعیین كنم.» و سرانجام شاه و همسرش ایران را ترک کردند.
         
          در آخرین روزها فرح كوشید تا موافقت شاه را به استعفا از مقام سلطنت و تفویض مقام نیابت سلطنت به وی، طبق قانون اساسی جلب نماید. شاه نپذیرفت و گفت این كار مشكلی را حل نخواهد كرد. سرانجام شاه روز 26 دی 1357، فرار را بر قرار ترجیح داد. از اعضای خانواده ی سلطنتی تنها فرح مانده بود كه او نیز همراه همسرش از ایران خارج شد. پس از خروج شاه از ایران، موج شادی مردم را فرا گرفت و ملت با آمدن به خیابان ها و اظهار شادمانی و پخش گل و شیرینی این پیروزی بزرگ را جشن گرفت . وی با زمینه سازی قبلی در 26 دی ماه 1357 ایران را به مقصد مصر ترك كرد ولی سیر حوادث به خواست او پیش نرفت . وی با اقامت در مصر، امیدوار بود كه بار دیگر به ایران بازگردد و قدرت از دست رفته خویش را دوباره به دست آورد ولی با ورود آیت الله خمینی به ایران و سیر سریع انقلاب، همه نقشه‌های شاه نقش بر آب شد. عاملین حكومتی یكی پس از دیگر در برابر خشم مردم عقب نشینی كردند و اصولا با خروج شاه، انگیزه‌های دفاع از حكومت از بین رفت.
          سیاست‌های آمریكا در منطقه به دلیل برداشت نادرست دولت مردان غربی از وضعیت ایران با شكست مواجه شدو رژیم سلطنتی كمتر از یك ماه پس از فرار شاه سقوط كرد و طومار عمر رژیم سرتاسر ظلم و جور 2500 ساله ی شاهنشاهی روز 22 بهمن 1357، درهم پیچیده شد. 
          
 
          
          
          
          
         

مروری بر زندگی و اقدامات میرزا تقی خان امیر کبیر

           اقدامات خيرخواهانه امير، متضمن مصالح اكثريت مردم ايران بود و با منافع اقليت حاكم، سازگارى نداشت.از اینرو حضور اميرکبير در دربار ناصرالدين‌شاه همواره مورد مخالفت تعدادي از نزديکان شاه از جمله مهد عليا مادر شاه، اعتمادالدوله و ميرزا آقاخان نوري قرار داشت؛ تحريک‌هاي مخالفان، باعث ترس شاه از وي شد و سرانجام اين مرد ايران‏دوست بدون كمترين اظهار عجز، شجاعانه در راه سعادت ايران جان سپرد.
         
         
          يكى از خوشبختى‏هاى ناصر الدين شاه در آغاز سلطنت وجود ميرزا تقى خان اميركبير بود كه در ميان محيط آشفته و تشنج سياسى و فتنه‏ها و قيام‏ها و شورش‏هاى گوناگون به قوه‏ى تدبير و عزم راسخ و اراده‏ى آهنين خود در تحكيم اساس سلطنت ناصر الدين شاه كوشيد.
         
          اصل امير از ده هزاوه از قراى بلوك فراهان عراق بود و اين ده تا شهر سلطان‏آباد (اراك كنونى) كرسى عراق دو فرسنگ فاصله دارد و در جهت شمال غرب اين شهر واقع است. پدر ميرزا تقى خان امير، كربلايى محمد قربان است. به مناسبت مجاورت قريه مهرآباد فراهان كه اصل خاندان قائم‏مقام از آنجا بود، با هزاوه موطن و مسكن كربلايى محمد قربان پدر امير، اين مرد در عداد خدمتكاران قائم‏مقام اول يعنى مرحوم ميرزا عيسى معروف به ميرزا بزرگ درآمد و در دستگاه او سمت آشپزى پيدا كرده و بعدها در پيش قائم‏مقام ثانى ناظر آشپزخانه و در پيرى قاپوچى او شده است.
          ميرزا تقى خان در حدود سال‏هاى 1210 تا 1214 هجرى قمرى متولد شد و از كودكى در خاندان قائم‏مقام در تبريز بسر مى‏برد و در همان حال كه زيردست پدر خود به امور آشپزخانه رسيدگى مى‏كرد، با اطفال خردسال خاندان قائم‏مقام محشور و همبازى بود و چون مكرر از خود هوش و درايت و نسبت به كسب سواد و دانش علاقه‏ى وافر نشان داده بود، قائم‏مقام در تعليم و تربيت او كوشيد) گويند كه امير در كودكى كه ناهار اولاد قائم‏مقام را مى‏آورد، در حجره‏ى معلمشان ايستاده براى باز بردن ظروف، آنچه معلم به آن‏ها مى‏آموخت، او فرامى‏گرفت تا روزى قائم‏مقام به آزمايش پسرانش آمده هرچه از آن‏ها پرسيد ندانستند، امير جواب مى‏داد.
         
          قائم‏مقام پرسيد تقى تو كجا درس خوانده‏اى؟ عرض نمود روزها كه غذاى آقازاده‏ها را آورده ايستاده مى‏شنودم. قائم‏مقام انعامى به او داد، او نگرفت و گريه كرد. بدو فرمود چه مى‏خواهى، عرض كرد به معلم امر بفرماييد درسى را كه به آقازاده‏ها مى‏دهد به من هم بياموزد. قائم‏مقام را دل‏سوخته، معلم را فرمود تا به او نيز مى‏آموخت)
          ميرزا تقى خان، از بركت هوش و استعداد شخصى، توانست در دستگاه عباس ميرزا به خدمت مشغول شود. شهرت او از موقعى شروع شد كه به معيت خسرو ميرزا، براى عذرخواهى از قتل گريبايدوف، راه پطرزبورگ پيش گرفت. علاوه بر اين، وى براى حل اختلافات مرزى بين ايران و عثمانى به ارزنة الروم رفت و به رفع مشكلات توفيق يافت. ميرزا تقى خان پس از آوردن ناصر الدين- شاه به تهران، براى تحكيم موقعيت او به اصلاح خرابيها و سركوبى گردنكشان همت گماشت.
          سالار، پسر الهيار خان آصف الدوله، صدراعظم فتحعليشاه، از اواخر سلطنت محمد شاه، به كمك عده‏اى از متنفذين خراسان، طغيان كرده بود. امير كبير سلطان مراد ميرزاى قاجار را مأمور قلع و قمع سالار نمود؛ و او پس از سه سال كشمكش، سالار را به قتل رسانيد و به اين ترتيب، غائله پايان يافت. در دوره ناصر الدين شاه، به همت و كاردانى امير كبير، سران فتنه باب سركوب شدند و شخص باب، به شرحى كه گفتيم، تيرباران شد.
          اكنون با رعايت اختصار، اقدامات مثبتى كه در دوران سه سال و سه ماه زمامدارى اميركبير صورت گرفته است، ذكر مى‏كنيم:
         
          1- در مرحله اول، اميركبير امر داد كه القاب و تعارفات بيمعنى را كه منشيان به عادت عهد صفويه و اوايل قاجاريه در مراسلات به كار مى‏بردند حذف كنند؛ حتى در خطاب نسبت به خود او كه صدراعظم بود، به همان لفظ جناب اكتفا نمايند.
         
          2- راه عموم عايدات نامشروع را كه كاركنان دولت به عنوان «مداخل» از اين و آن به عنف، مى‏گرفتند، مسدود و رشوه‏خوارى را جدا منع نمود و براى هر مأمور و موظفى بقدر لياقت و كار، مواجبى برقرار ساخت.
         
          3- كمى بعد از رسيدن به تهران، هيأتى را براى تعيين ميزان دخل‏وخرج مملكتى معين نمود و بزودى معلوم شد كه وضع ماليه نه‏چندان خراب است كه به تصور آيد؛ چه با بودن مخارجى گزاف در پيش، خزانه دينارى موجودى نداشت و از همه گذشته، براى رفع غائله خراسان و فتنه سالار و فرستادن لشكر جهت اين كار پول فورى لازم بود.
         
          امير كبير، در راه چاره‏انديشى در قدم اول قلم بر غالب وظايف و مستمريات گزاف ملاها و شاهزادگان و متملقانى كه آنها را، بدون هيچ استحقاقى دريافت مى‏داشتند، كشيد و در اين مرحله، چون خود او رشوه‏خوار نبود به تهديد و تطميع از راه در نمى‏رفت، ملاحظه هيچكس را نكرد و به اين ترتيب، مبلغ عظيمى از مخارج دولت كاست. وصول ماليات را تحت نظمى عادلانه درآورد، و تجارت داخلى و خارجى را در سايه امنيتى كه پيش آمده بود و حمايتى كه از بازرگانان مى‏كرد، رونقى كلى داد. صنايع داخلى را تشويق كرد و صنعتكاران را به تقليد مصنوعات خارجى واداشت: عده‏اى را براى آموختن حرف و صنايع به فرنگستان فرستاد و در بسط زراعت و آبادى كشور، مساعى بسيار به خرج داد و در نتيجه، نه تنها ميزان دخل‏وخرج تعديل يافت بلكه موقعى كه امير كبير از كار افتاد، مبلغى نيز خزانه دولتى ذخيره داشت.
         
          4- امير كبير براى تربيت و بيدار كردن مردم، علاوه بر فرستادن عده‏اى شاگرد به فرنگستان و استخدام معلمين و استادان اروپايى، به نشر روزنامه و ترجمه كتب و تأسيس مدرسه عالى، در تهران اقدام كرد، و بنياد مدرسه دار الفنون را، براى تعليم طب و فنون نظامى والسنه خارجه ريخت، ليكن افتتاح اين مدرسه، اندكى بعد از عزل امير كبير صورت گرفت.
          امير كبير براى تأسيس دار الفنون، امر به ساختن مدرسه‏اى مناسب اين كار داد و از اتريش عده‏اى معلم و مستشار خواسته بود. اتمام بناى مدرسه و رسيدن معلمين خارجى قريب سه ماه بعد از بركنار شدن او صورت گرفت و دار الفنون رسما در پنجم ربيع الاول 1268 افتتاح شد، و ابتدا قريب يكصد تن از شاهزادگان و اعيان و رجال دولت را با لباسى مخصوص به شاگردى آنجا و تحصيل فنون پياده و سوار و توپخانه و مهندسى و شعب طب و السنه خارجى گماشتند.
         
          5- در موقع رسيدن امير به تهران، سپاه منظم ايران، اگرچه اسما چهار هزار نفر بود، ليكن عده موجود از سيصد تن تجاوز نمى‏كرد. امير كه خود سپهسالار كل سپاه ايران يعنى امير نظام بود و در ايام عباس ميرزا در آذربايجان كاملا به فنون عسكرى آشنايى يافته بود، بسرعت به اصلاح امر سپاه توجه كرد، لشكريانى منظم و موظف به دستيارى معلمين فرنگى درست نمود و به مدد آنها بر شورشيان ولايات غالب شد. بعلاوه، ساختن تفنگ و بعضى ديگر از آلات حربى و لوازم لشكريان را در ايران معمول كرد و استادان ايرانى را با دادن مساعده و تشويق به تقليد كارهاى اروپايى در اين زمينه واداشت.
         
          6-. قبل از صدارت امير كبير، مخصوصا بعد از تحميل معاهده تركمانچاى بر ايران، سفراى روس و انگليس به هر نحو مى‏خواستند، در امور داخلى كشور مداخله مى‏كردند و در حقيقت، شاه و وزرا گاهى آلت اجراى مقاصد يكى، و زمانى بازيچه دست ديگرى بودند.امير كبير جدا نفوذ سفراى روس و انگليس را در تهران محدود نمود و گفت كه مداخله خارجيان در امور داخلى، تا حدى معقول و مجاز است كه به شرافت و مناعت ملى صدمه وارد نياورد. چنانكه در موقع حركت ناصر الدين شاه از تبريز اجازه نداد كه كنسول انگليس در آن شهر، حمايت ارامنه آنجا را به عهده بگيرد؛ چه اين كار را از وظايف دولت ايران مى‏دانست. و هنگام فتنه سالار و محاصره مشهد، موقعى كه سفراى روس و انگليس براى صلح بين ايران و شورشيان مشهد تقاضاى وساطت كردند، امير صريحا جواب داد كه مردم مشهد ترجيح مى‏دهند كه بيست هزار تن از ايشان كشته شوند تا آنكه شهر ايشان بتوسط خارجيان به تصرف شاه درآيد.
         
          7. امير كبير، براى زيبايى تهران و رفاه حال اهالى آن و ترقى دادن پايتخت نيز، شروع به اقداماتى كرد، بازار و كاروانسراى امير و تيمچه مخصوص نوى كه از جهت دلگشايى و تازگى در تهران بيمانند بود، ساخت، و نقشه آوردن قسمتى از آب رودخانه كرج را براى شرب مردم و آبادى شهر طرح نمود. به تنظيف حمامها دستور داد و خيالات ديگرى نيز در اين راه داشت كه بعلت كوتاهى دوره زمامدارى به انجام آنها توفيق نيافت.»
         
          اقدامات خيرخواهانه امير، متضمن مصالح اكثريت مردم ايران بود و با منافع اقليت حاكم، سازگارى نداشت. به همين مناسبت، شاهزادگان، اعيان، نجبا و روحانيون كه حقوق و مستمرى آنها قطع شده بود، زبان به اعتراض گشودند. سردسته مخالفان، مهدعليا، مادر ناصر الدين شاه، بود؛ چه امير كبير جلو بسيارى از اقدامات بى‏اساس و بلهوسانه او را گرفته بود. به همين علت، وى مى‏كوشيد كه ميرزا آقا خان نورى، وزير لشكر، را به جاى او بنشاند. ناصر الدين شاه با وجود جوانى، مدتى در مقابل دسايس دشمنان و تحريكات مادر خود پايدارى كرد. از اواخر سال 1267 كم‏كم در نتيجه بعضى از اشتباهات سياسى امير، سوءظن شاه نسبت به وى فزونى گرفت. يكى از اشتباهات امير اين بود كه برخلاف امر شاه، كه يكى از برادران خود را به حكومت قم فرستاده بود، وى را به تهران فراخواند. شاه براى بار دوم او را به حكومت قم برقرار نمود. در نتيجه اين اشتباهات، شاه از امير سخت مكدر گرديد و او را به حكومت كاشان منصوب كرد. در خلال اين احوال، سفير بي تدبير روس به نفع امير اقداماتى كرد كه كاملا به زيان اين مرد تمام شد و شاه سرانجام تصميم گرفت كه او را به باغ فين كاشان بفرستد. در اينجا به امر شاه، در حمام دلاك را به زدن رگهاى امير واداشتند و در ربيع الاول 1268 اين مرد ايران‏دوست بدون كمترين اظهار عجز، شجاعانه در راه سعادت ايران جان سپرد.
          سايكس درباره اميركبير مى‏نويسد: « اگر اين وزير مدت 20 سال در مقام خود باقى مانده بود، مى‏توانست مردان شرافتمند و وفادارى را تربيت كند كه لياقت جانشينى او را داشته باشند ... واقعا قتل امير نظام براى ايران مصيبتى بود؛ زيرا جلو ترقى و پيشرفتهايى را كه به زحمت و با رنج و محنت به آن نايل آمده بود، گرفت.»
          
               
          
          
          
          
          
         

دلایل و تبعات کشف حجاب در ایران

          
          
          مروری اجمالی بر پیشینه تاریخی پوشش در ایران
          حجاب در لغت به معنی (( در پرده کردن)) است استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن،اصطلاحی نسبتا جدید است.در قدیم ومخصوصا در اصلاح فقهاء کلمه (( ستر)) که به معنی پوشش است به کار رفته است.( لغت نامه دهخدا) به طور کلی اطلاعات مورخان پیرامون وضع حجاب زنان ایران قبل از اسلام بسیار ناچیز است اما از گزارشاتی که منابع و مورخان یونانی داده اند چنین بر می آیدکه حجاب نیز قبل از اسلام وجود داشته است. بنا به مندرجات تورات و انجيل، زنان از روزگار قديم با برقع روى خود را مى‏پوشيدند. در باب بيست و چهارم از «سفر پيدايش» آمده است كه «چون رفقه از آمدن اسحاق بوسيله غلام خود آگاهى يافت، برقع برگرفته خود را بپوشيدى‏. ( راوندی، ج3، ص 643).در سوره 33 احزاب آيه 59، از لزوم حجاب سخن رفته است. «ای پیغمبر( گرامی) با زنان ودختران خود و زنان مومنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند که این کار برای اینکه آنها ( به عفت و حریت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت (هوس رانان )‏ آزار نکشند بسیار نزدیک تر است. (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ ...»
          حجاب، در ایران مسئله ای فطری بود که از دیرباز در فرهنگ ملی و باستانی ما وجود داشته است. حجاب و نوع پوشش زنان از دیرباز مورد توجه مستشرقان غربی بوده،گزارش های زیادی از نوع پوشش ایرانیان و خصوصا زنان در سفرنامه های مستشرقین وجود دارد که حاکی از توجه مردم ایران به نوع پوشش خود بوده است.شاردن یکی از سیاحان غربی است که در سال 1673 م به ایران آمد و سفرنامه خود را پیرامون مسائل اجتماعی ایران تدوین کرد وی در مورد پوشش مردم مشرق زمین چنین می گوید: مردمان مشرق زمين در لباس پوشيدن هرگز از مد پيروى نمى‏كنند، و بسيار سال مى‏گذرد كه كمترين تغيير در طرز پوشاك خود نداده‏اند؛ و اگر اين گفته راست باشد كه يكسان ماندن و عدم تغيير و تبديل پوشاك در جامعه‏اى نشانگر حزم و احتياط آن اجتماع است ايرانيان بتحقيق محتاطترين و استواركارترين و دورانديش‏ترين افراد جوامع بشرى مى‏باشند(شاردن، ج‏2 ،ص799 )
          وی پیرامون پوشش زنان در ایران چنین گزارش میکند:((... زنان سر خود را كاملا مى‏پوشانند و روى آن پارچه‏اى مى‏اندازند كه روى شانه‏هاشان مى‏افتد، و از جلو، گردن و گلو و سينه‏شان را مى‏پوشاند؛ و آن‏گاه كه آهنگ بيرون شدن از خانه مى‏كنند با چادر سفيد سراسر اندام خود را از سر تا پا مى‏پوشانند، و رويشان را چنان زير نقاب پنهان مى‏دارند كه جز مردمك چشمشان چيزى ديده نمى‏شود. زنان ايرانى چهار پوشش جداگانه دارند كه از دوتاى آنها در خانه و از دوتاى ديگر بيرون از خانه استفاده مى‏كنند. نخست، پوششى روسرى مانند كه غالبا به منظور آرايش است و تا پشت اندام را مى‏پوشاند. دوم چهارقد كه پوششى سه گوشه است؛ ميانش را روى سر مى‏اندازند و وسط دو دامن آن را زير ذقن به نوعى گره مى‏زنند كه دو دامن روى سينه را بپوشاند، و دامن سوم پشت سر را مستور بدارد. پوشش سوم همان چادر است كه سراسر اندام را از سر تا پا مى‏پوشاند. و پوشش چهارم چيزى شبيه دستمال است كه صورت را مى‏پوشاند و روى شقيقه بسته مى‏شود. روى اين روبند آن‏جا كه چشم است شبكه‏هايى براى ديدن تعبيه شده است.( شاردن ، ج‏2 ، ص 805 ) شاردن با توجه به آداب اجتماعی مردم ایران و نظام خانواده در دوره صفوی که آنرا خوب درک کرده بود ،در گزراشی دیگر چنین می گوید: مرد بايد زن را به پنج چيز، مكرم دارد: اول آن‏كه او را در هيأتى جميل دارد، و دوم در ستر و حجاب‏ او بكوشد، سوم در اسباب كدخدايى و خانه‏دارى با او مشاورت كند، چهارم دست او را در حوائج و اسباب مهماندارى و حكم بر خدم مطلق دارد، پنجم آنكه ... زنى ديگر بر او نگزيند.(شاردن به نقل از راوندی، ج‏3، ص: 680(
          پى‏يترو یک دیگر از سیاحان غربی در سفرنامه خود، از زنان قزوين ياد مى‏كند و مى‏نويسد: «زن در كوچه‏هاى قزوين فراوان است ولى همه پياده هستند و روى خود را پنهان مى‏كنند، بسيارى از بانوان طبقات عالى نيز درحالى‏كه لباسهاى فاخر در زير بر تن دارند، براى پنهان كردن شخصيت خود، چنين چادرهايى برسر مى‏كنند. (راوندی ، ج‏3 ،714 ) الئاريوس، كه در عصر شاه صفى به ايران آمده، گويد: «زنان ايرانى هرگز در كوچه‏ها روگشاده نمى‏روند، بلكه در حجاب‏ سفيدى مستورند كه تا زانو پايين مى‏آيد، و فقط شكافى در مقابل چشمان خود باز مى‏گذارند تا بتوانند پيش پاى خود را ببينند. (الئاریوس،به نقل از راوندی ، ج‏3 ،712 و 713 )
          بی شک گزارش سیاحان غربی پیرامون پوشاک ایرانیان و به خصوص حجاب زنان حاکی از این است که پوشش زنان در ایران دارای یک آمیختگی فرهنگی-مذهبی به خصوص در ایران بعد از اسلام بود این آمیختگی ریشه در معیارها و ارزش های ایرانیان داشت که با زندگی روزمره ایرانیان پیوند خورده بود.لباس در ایران معرف هویت و فرهنگ ایرانی بود؛در کشوری مثل ایران که دین در تمام ابعاد زندگی مردم حضور و نمود دارد و جانمایه فرهنگ را نیز تشکیل می¬دهد، لباس و نوع پوشش از این مؤلفه تأثیر عمیقی می¬پذیرد. از این رو صیانت از این ارزش و هنجار اجتماعی دارای بعد ملی و دینی است. مقاومت مردم در قبال تغییر پوشش در دوره رضا شاه بیانگر تعمیق این هنجار در جامعه و تقیدات مردم به سنن ملی و مذهبی می¬باشد. لذا این شاخصه مهم ترین مانع رضا خان و مهم ترین علت مخالفت مردم ایران با دستور حکومتی کشف حجاب بود.
          مهم ترین عامل پیدایش و اجرای کشف حجاب، سفر رضاشاه به ترکیه در 12 خرداد 1313 بود. شاه ایران در سفر چند روزه خود، از مناطق گوناگونی بازدید کرد. نوع لباس و شیوه فعالیت زنان در جامعه و شیوه تعلیم و تربیت دختران ، نظر او را جلب کرد.
          مستشارالدوله سفير كبير ايران در تركيه، تأثيرپذيري رضاخان از بي‌حجابي زنان تركيه را چنين توضيح مي‌دهد: «شبي پس از پايان ضيافت رسمي باشكوه وقتي رضاشاه به عمارت حزب خلق كه محل اقامت او در آنكارا بود مراجعت كرد تا پاسي از شب نخوابيد و در تالار بزرگ خانه ملت قدم مي‌زد و فكر مي‌كرد و گاه گاه بلند مي‌گفت: عجب! عجب! وقتي چشمان شاه متوجه من شد كه در گوشه تالار ايستاده بودم، فرمود: صادق، من تصور نمي‌كردم تركها تا اين اندازه ترقي كرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند. حالا مي‌بينم كه ما خيلي عقب هستيم مخصوصاً در قسمت تربيت دختران و بانوان؛ ... فوراً بايد با تمام قوا به پيشرفت سريع مردم مخصوصاً زنان اقدام كنيم.( حسین مکی،،ص 157). رضا شاه تصور مي کرد که با تغيير پوشش مي تواند گامي اساسي در راه تجددگرايي مردم ايران بردارد و در همين راستا به موازات برخي اقدامات ديگر نظير تأسيس نهادها و مراکز نوين و مقابله با سنت ها، دستور داد که تغييراتي نيز در پوشش مردم صورت گيرد.رضا شاه پیشرفت های ترکیه را در این منظور می دید، ازاین رو، کشف حجاب زنان در ایران را می توان ره آورد سفر او به ترکیه دانست.
          بعد از سفر ترکیه فعالیت گسترده ای برای پیاده سازی عملی کشف حجاب در کشور برنامه ریزی شد محمود جم مجرى طرح كشف حجاب‏ در دوره رضا خان بود.( روزشمار تاريخ معاصر ايران ج‏1 )
          سرانجام امر صادر شد كه از اول فروردين 1314 مردها كلاه فرنگى (لگنى) برسر بگذارند و زنها چادر را ترك كنند. كلاه اجنبى مليت را از بين برد و برداشتن چادر عفت را (مهدی قلی خان هدایت، متن 407 ) اما به صورت رسمی در ۱۷ دی سال ۱۳۱۴ طی جشن فارغ‌التحصیلی دختران بی‌حجاب در دانشسرای مقدماتی، رضا خان پهلوی، رسماً کشف حجاب را اعلام کرد.از این زمان بود که حجاب ممنوع اعلام شد کسبه از فروش اجناس به زنان با حجاب منع شدند و زنان با حجاب حق ورود به خیابانها و یا سوار شدن به وسایل نقلیه را نداشتند. ( امینی،1381،ص 40)تصويب و ابلاغ قانون كشف حجاب بيش از پيش جامعه روحانيت را با محدوديت مواجه كرده بود، اعتراضات علما و روحانيون و مخالفتهاي گسترده‌ي مردمي را نيز در سراسر كشور و در شهرهايي نظير قم، اصفهان و شيراز در پي داشت كه مهم‌ترين نمونه آن قيام بزرگ مسجد گوهر شاد مشهد بود.( امینی،1381،ص 40)
          در مشهد تعدادى از روحانيون در مجالس خود زبان به اعتراض گشودند. حاج آقا حسين قمى، از مراجع آن زمان كه در مشهد سكونت داشت، تصميم گرفت براى منصرف كردن شاه از اين تصميم، به تهران عزيمت كند، اما در شهر رى تحت نظر قرار گرفت و هرگز اجازه ملاقات نيافت. زمانى كه خبر اين ماجرا به مشهد رسيد، گروهى از مردم با هدايت شيخ محمد تقى بهلول (واعظ و خطيب) در مسجد گوهرشاد متحصن شدند.آنها خواستار آزادى حاج آقا حسين قمى و ممانعت از اجراى طرح تغيير لباس در مشهد بودند.( روزشمار تاريخ معاصر ايران ج‏1 375 )مهدی قلی خان هدایت در کتاب خاطرات خود از خشونت پلیس با مردم و اعتراض هایی که در کشور و به خصوص در مشهد رخ داده سخن گفته است: ((در خيابان لاله‏زار پليس متعرض مردى شد كه كلاه پهلوى برسر داشت كلاه را روى زمين انداخت لگدمال كرد و ديگر كلاه برسر نگذارد در خراسان برسر بى‏حجابى غوغائى شد كه به تحصن در اطراف بقعه متبركه كشيد و از استعمال حربه آتشين مضايقه نشد جمعى مقتول شدند) خاطرات و خطرات ص 407 و 408 ) این واکنش حتی در روزنامه ها نیز انعکاس یافته بود روزنامه استقامت در شماره خود سرمقاله مفصلى با عنوان «فلسفه حجاب» به چاپ رساند. اين مقاله با اشاره به طرح موضوع كشف حجاب كه تبديل به بحث داغى شده بود و توسط برخى مطبوعات به آن دامن زده می شد.، نوشت كه «امروزه هزاران درد بى‏درمان داريم كه اهميت آن بيش از اين موضوعى است كه در آن مناقشه مى‏نماييم ... اخلاق و رسوم اجتماعات و عادات ملل شرق با غرب به كلى مخالف و متباين بوده و به علاوه تمدن امروزه عالم از نتايج شرايع و اديان الهى است.» در بخش ديگرى از مقاله آمده است كه «تعجب در اين‏جا است [كه‏] تربيت نسوان با مسئله حجاب چه مانعى دارد؟ در صورتى كه برعكس برداشتن حجاب مانع عمده تربيت، تهذيب و تصفيه اخلاق نسوان اسلامى است. (روزنامه استقامت، شم 5، ص 1.به نقل از روزشمار تاريخ معاصر ايران ج‏2 248 )
          واکنش مردم در قبال مامورین دولتی را می توان ناشی از خود مداری فرهنگی مردم دانست که به دلیل برتر دانستن فرهنگ خود در مقابل تغییری که از سوی دولت مجبور به انجام آن بودند مقاومت می کردند. امام خميني (ره)در برابر سياست‌هاي ضد ديني پهلوي اول همچون كشف حجاب، جدايي دين از سياست، رواج فرهنگ اروپايي در ايران، اهانت به روحانيت و ... نيز موضع‌گيري نموده بود؛ اين مسئله را چنين شرح مي‌دهند: «در رژيم طاغوتي پهلوي آن ظلمي كه به بانواني كه مقيد بودند به اينكه بر طبق اسلام عمل كنند و موافق آنچه كه اسلام امر كرده است ذي خودشان را قرار دهند، در آن زمان رضا شاه به وضعي و در زمان محمد‌رضا به وضع ديگر. و بحمدالله بانوان ايران مقاومت كردند و جز يك دسته‌اي كه جزء دار و دسته خود آنها بودند و غربزده بودند و با رژيم او مناسب بودند، ساير خواهرها مقاومت كردند. بنابراين اسلام در ايران زنده شد، آن خدمتي كه به بانوان كرده است و خواهد كرد ارزشش به اندازه‌اي است كه نمي‌توانيم ما توصيف كنيم. اگر نبود اين انقلاب و نبود اين تغيير و تحولي كه در ايران واقع شده بود، بعد از چند سال ديگر اثري از اخلاق اسلامي در ايران نبود.» (صحيفه نور، ج 18، ص 261.)
          
          
                
          
         

اثرات دروغ گفتن بر سلامتی انسان

همه می‌دانند که دروغ گفتن می‌تواند شما را دچار مشکل کند. اکثر ما از کودکی این را یاد گرفته‌ایم. وقتی مادر و پدرمان می‌فهمیدند که این ما بودیم که آن تکه کیک شکلاتی را خوردیم، آنوقت بود که توی دردسر می‌افتادیم. اما اگر بقیه دروغ را متوجه نشوند و بتوانیم کارمان را پیش ببریم چطور؟ اگر این اتفاق بیفتد، احتمال دارد که دوباره و دوباره دروغ بگویید و اگر باز هم کارتان را پیش ببرد، دروغ گفتن به ابزاری مفید در زندگیتان تبدیل می‌شود. مسئله این است که دیر یا زود این رفتار ضداجتماعی تاثیرات خود را خواهد گذاشت. این دروغ‌ها کم‌کم بر روابط شما اثر می‌گذارد و مطمئناً تاثیراتی نیز بر سلامتیتان خواهد داشت.

ارتباط مغز و بدن

سیستم عصبی بدن به سیستم ایمنی ما متصل است، به همین دلیل منطقی است که مغز و احساسات ما می‌توانند پیام‌هایی بفرستند که بر سلامت ما تاثیر بگذارد. اگر بخواهیم ساده بگویید، بدن شما برحسب طریقه فکر کردنتان واکنش می‌دهد. وقتی افکاری مثبت داشته باشیم بدنمان اندورفین ترشح می‌کند؛ هورمون‌هایی که باعث می‌شوند حس خوبی پیدا کنیم. این موادشیمیایی باعث تقویت و سالم بودن سیستم ایمنی بدن ما نیز می‌شوند. برعکس وقتی نگران و مضطرب هستیم و استرس داریم، بدنمان هورمون‌هایی مثل کورتیزول و نورپینفرین ترشح می‌کند.

کورتیزول قندخون را بالا می‌برد و سیستم ایمنی بدن را سرکوب می‌کند. نورپینفرین نیز باعث بالا بردن فشارخون و تند شدن ضربان قلب می‌شود.

پزشکان و محققین بر این عقیده هستند که کسی که دروغ می‌گوید، بالاخره با اضطراب، افسردگی، بیماری و حتی بیماری‌های روانی روبه‌رو خواهد شد.

چرا دروغ می‌گوییم؟

روانشناسان به ما می‌گویند که به این دلیل دروغ می‌گوییم که از عواقب گفتن حقیقت بیم داریم. احساس گناه بار سنگینی بر دوش افراد می‌گذارد به همین دلیل مردم دروغ می‌گویند که احمق یا ناتوان دیده نشوند یا کسی از دستشان عصبانی نشود.

دروغ گفتن آدم‌ها دلایل دیگری هم می‌تواند داشته باشد. افراد از مجازات می‌ترسند. ممکن است اعتبار و آبرویشان را از دست بدهند یا به آنچه که می‌‌خواهند نرسند و خیلی‌ها هم برای کنترل دیگران دروغ می‌گویند.

دروغگوها تصور می‌کنند که از خودشان محافظت می‌کنند اما این محافظت کردن خطرات و مشکلاتی را هم برای سلامتی آنها به دنبال خواهد داشت.

اول از همه اینکه، دروغ گفتن نیاز تلاش بیشتری نسبت به راست گفتن دارد.

برای اینکه دروغتان را باور کنند، باید با آن دروغ زندگی کنید، که به این معنی است که اول خودتان آن دروغ را باور کنید. فریب دادن خودتان کاری استرس‌زا است چون به خاطر آوردن حقیقت چیزی خیلی راحت‌تر از به خاطر آوردن جزئیات یک دروغ است. اگر درمورد موقعیتی که به آن دروغ منتهی شده از شما سوال شود، باید حرف‌هایتان یکدست باشد حتی اگر فردمقابل شما را به چالش بکشد و بخواهد به شما اثبات کند که دروغ می‌گویید. ذهنی تیزبین و دقیق می‌خواهد که بتواند از هر دروغی طوری پشتیبانی کند که لو نرود. حتی قانع‌کننده‌ترین دروغگوها هم مدام نگران این هستند که دروغشان فاش نشود. همین اضطراب‌هاست که باعث می‌شود دچار زخم‌معده و سردرد شوید، نتوانید خوب بخوابید و پارانویا بگیرید.

دروغ گفتن نه تنها رفتاری ضداجتماعی است، دروغگوها معمولاً خودشان هم ضداجتماع می‌شوند. اگر دور و بر کسانیکه به آنها دروغ گفته‌اند باشند، از آن آدم‌ها کم‌کم متنفر می‌شوند. حتی ممکن است آنها را مقصر مشکلات خودشان بدانند. جای تعجب نیست که دروع روابط کاری، ازدواج و دوستی‌های شما را خراب کند. اگر دروغی از شما فاش شود، اعتبار و آبروی شما به زیر صفر خواهد رفت. به خاطر همین از دست دادن اعتبار و دوستان است که افراد دروغگو دچار افسردگی می‌شوند.

نگران انتخاب حقیقت نباشید

اگر وسوسه شدید که دروغ بگویید، کمی ریلکس کنید. به خاطر داشته باشید که عواقب گفتن حقیقت بر جسم و ذهن شما خیلی ساده‌تر از عواقب گفتن دروغ است. انتخاب گفتن حقیقت فواید زیادی در بر دارد که یکی از آن‌ها حفظ سلامتی جسمی و عقلی شماست.
با یک عذرخواهی ساده (اگر کار اشتباهی انجام داده باشید) و اقدام به جبران اشتباه، خیلی زود همه چیز رفع خواهد شد و دیگر لازم نیست مدام نگران فاش شدن دروغتان باشید.

خیلی ساده با گفتن حقیقت ماجرا و به گردن گرفتن مسئولیت کارهایتان، احترام دیگران را به دست می‌آورید و حتی ممکن است دیگران حمایتتان هم بکنند.
همچنین اعتبار راستگو بودن را به دست می‌آورید. البته درست است که ممکن است دیگران بفهمند که اشتباه کرده‌اید اما صداقت همیشه بهترین سیاست است و حداقل آن این است که از استرس فاش شدن دروغتان زخم‌معده نمی‌گیرید.

در این صورت دیگران هم با شما صادق‌تر خواهند بود و این مزایای زیادی دارد. دیگر نگران این نخواهید بود که ممکن است دیگران به شما دروغ گفته باشند.

اگر فرد صادق و راستگویی باشید، بر دیگران اثرگذارتر خواهید بود. مردم به شما اعتماد می‌کنند. شاید برعکس به نظر برسد اما افراد راستگو معمولاً بیشتر از افراد دروغگو به چیزهایی که در زندگی می‌خواهند دست می‌یابند و اگر به آنچه که می‌خواهید برسید، استرس کمتری در زندگی خواهید داشت.

اگر راستگو باشید، خوب بهتر و راحت‌تری هم خواهید داشت، سالم‌تر غذا خواهید خورد و همه اینها باعث می‌شود ظاهر بهتری پیدا کنید.

برای سالم بودن، صادق باشید

یادتان باشد، دروغتان چه مصلحتی باشد، چه اغراق کردن یک چیز یا چه یک دروغ کامل درست و حسابی، هرچه که باشد یک دروغ است.

خیلی وقت‌ها نمی‌فهمیم که چیز ساده‌ای مثل انتخاب کلماتی که بر زبان می‌آوریم، می‌تواند باعث مریض شدن ما شود اما حقیقت دارد. دروغ زندگی و سلامتی شما را بر هم می‌زند اما حقیقت بدن و روحتان را تقویت می‌کند.

پس اجازه ندهید که ترس بر رفتارهای شما و انتخاب کلماتی که بر زبان می‌آورید، مستولی شود زیرا سلامت روحی و جسمیتان را به خطر خواهید انداخت. دروغ شما را به بند می‌کشد ولی حقیقت آزاد و رهایتان می‌سازد.

جنگ نرم؛ تبيين مفهومي، پيشينه تاريخي و تاكتيك ها

  تبيين مفهومي
مفهوم جنگ نرم Soft Warfare كه در مقابل جنگ سخت Hard Warfare مورد استفاده واقع مي شود داراي تعريفي واحد كه مورد پذيرش همگان باشد نيست و تا حدي تلقي و برداشت افراد، جريان ها و دولت هاي گوناگون از جنگ نرم متفاوت است.
جان كالينز، تئوريسين دانشگاه ملي جنگ آمريكا، جنگ نرم را عبارت از «استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن را براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوه هايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري مي شود» مي داند.
ارتش ايالات متحده در آيين رزمي خود آن را بدين صورت تعريف نموده است: «جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروه هاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد».
با عنايت به تعاريف فوق، معروفترين تعريف را به جوزف ناي، پژوهشگر برجسته آمريكايي در حوزه «قدرت نرم» نسبت مي دهند.
وي در سال 1990 ميلادي در مجله «سياست خارجي» شماره 80، قدرت نرم را «توانايي شكل دهي ترجيحات ديگران» تعريف كرد. تعريفي كه قبل از وي پروفسور حميد مولانا در سال 1986 در كتاب «اطلاعات و ارتباطات جهاني؛ مرزهاي نو در روابط بين الملل» به آن اشاره كرده بود. با اين وجود مهمترين كتاب در حوزه جنگ نرم را جوزف ناي در سال 2004، تحت عنوان «قدرت نرم؛ ابزاري براي موفقيت در سياست جهاني» منتشر نمود.
بنابراين جنگ نرم را مي توان هرگونه اقدام نرم، رواني و تبليغات رسانه اي كه جامعه هدف را نشانه گرفته و بدون درگيري و استفاده از زور و اجبار به انفعال و شكست وا مي دارد. جنگ رواني، جنگ سفيد، جنگ رسانه اي، عمليات رواني، براندازي نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملي، انقلاب رنگي و... از اشكال جنگ نرم است.

پيشينه تاريخي
به نظر مي رسد جنگ نرم و مفاهيم همسان از قبيل عمليات رواني، جنگ رواني، قدرت نرم، جنگ سفيد و... قدمتي به اندازه حيات بشري دارد. نوع نگاه، زوايه ديد، ارتباطات چهره به چهره و غير كلامي ساده ترين و البته قديمي ترين روش هاي عمليات رواني و جنگ نرم است. برخي، قديمي ترين روايت پيرامون جنگ نرم را به نبرد كيدئون با ماد نسبت مي دهند كه در اين جنگ، سپاهيان كيدئون با افزايش چندين برابري مشعل هاي لشكريان، باعث فريب و ترس مادها شدند و در نتيجه بدون هيچ درگيري به پيروزي دست يافتند.
با اين وجود «جنگ نرم» با مختصات تئوريك و پراتيك جديد خود بعد از شروع جنگ سرد Cold War و در اوج آن يعني در دهه 1970 با مشاركت اساتيد برجسته علوم سياسي و علوم ارتباطات از جمله جوزف ناي، هارولد لاسول، جان كالينز، اعضاي برجسته آژانس اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) Central Intelligence Agency (CIA و فرماندهان ارشد پنتاگون با تاسيس مركزي تحت عنوان «كميته خطر جاري» طراحي، تدوين و عملياتي شد كه مهمترين هدف آن بمباران تبليغاتي عليه بلوك شرق و به ويژه شوروي بود كه ظاهراً بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اين كميته به «كميته صلح جاري» تغيير كرده و همچنان فعال است و كانون تهاجمات رواني آن جهان اسلام و به ويژه جمهوري اسلامي ايران و هواداران منطقه اي آن از جمله حزب اله، حماس و كشورهاي دوست ايران مي باشد.
كشور ما به دليل برخورداري از فرهنگ و تمدن كهن ايراني- اسلامي، اصالت نژادي، وسعت سرزمين، كميت و كيفيت جمعيت، امكانات نظامي، اقتدار سياسي، نفوذ منطقه اي و بين المللي، منابع طبيعي، سرمايه اجتماعي، درايت و توانمندي رهبران فرهنگي و سياسي، يكپارچگي انسجام ملي و مهمتر از همه تمسك به فرهنگ و مكتب اهل بيت عليهم السلام و التزام به نظريه ولايت فقيه الگويي مترقي و متعالي براي كشورهاي اسلامي و عامل مهمي در بيداري و خيزش ملت هاي اسلامي منطقه است. بنابراين غرب و در راس آن ايالات متحده كانون حملات نرم و براندازانه خود را متوجه ايران اسلامي كرده اند و در كنار تحميل 8 سال جنگ تحميلي، كودتاهاي گوناگون، حمايت از گروه هاي ضد انقلابي و ايجاد اغتشاش در كشور، از انواع متدهاي جنگ نرم در حوزه هاي گوناگوني از جمله سينما، تئاتر، رمان و ادبيات داستاني، شعر، رسانه هاي ديجيتالي، گروه هاي مجازي و حقيقي، معنويت هاي ساختگي و عرفان هاي دروغين و... بهره برده اند كه در مجال خود به تفصيل به اين عرصه ها خواهيم پرداخت.

تاكتيك هاي جنگ نرم
1) برچسب زدن
بر اساس اين تاكتيك، رسانه ها، واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل كرده و آنها را به آحاد يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند. گاهي هدف از اين عملكرد، آن است كه ايده، فكر يا گروهي محكوم شوند، براي آنكه استدلالي در محكوميت آنها آورده شود.
به عنوان مثال، رسانه هاي كشورهاي غربي با منفي سازي مفهوم «بنيادگرايي» Fundamentalism و اطلاق آن به كشورهاي اسلامي، سعي دارند چهره منفي اي از اين كشورها در اذهان عمومي مخاطبين خود القاء و ايجاد كنند.
برچسب زني يا اسم گذاري (برچسب به يك فكر و يا عقيده زدن) براي تحريك به رد فكري و انديشه اي بدون بررسي شواهد مورد استفاده قرار گيرد.
به عنوان مثال غربي ها به مقاومت مشروع مردم مظلوم فلسطين و لبنان، برچسب تروريسم مي زنند و حملات ايران از اين مبارزين را حمايت از تروريسم مي نامند و با تبليغات رسانه اي افكار عمومي را دستكاري مي كنند.

2) تلطيف و تنوير
از تلطيف و تنوير (مرتبط ساختن چيزي با كلمه اي پر فضيلت) استفاده مي شود تا چيزي را بدون بررسي شواهد بپذيريم و تصديق كنيم.
رسانه هاي ارتباط جمعي از سويي مفهوم «حقوق بشر و آزادي» را پر فضيلت جلوه داده و از سوي ديگر غرب را مهد‌ آزادي و مدافع حقوق بشر قلمداد مي كنند در حالي كه بيشترين نقص حقوق بشر و آزادي در اين كشورها صورت مي گيرد.

3) انتقال
انتقال يعني اينكه اقتدار، حرمت و منزلت امري مورد احترام به چيزي ديگر براي قابل قبولتر كردن آن منتقل شود.
استفاده از نمادهاي مذهبي و يا ملي و انتساب به اشخاص و جريان هايي كه مورد احترام توده هاي عمومي مردم هستند تاكتيك انتقال ناميده مي شود.
در اين تاكتيك از ابزارهاي گوناگون از جمله طنز، كايكاتور، داستان كوتاه، شعر و موسيقي و... استفاده مي شود.

4) تصديق
تصديق يعني اينكه شخصي كه مورد احترام يا منفور است بگويد فكر، برنامه يا محصول يا شخص معيني خوب يا بد است. تصديق فني رايج در تبليغ، مبارزات سياسي و انتخاباتي است.
حمايت اشخاص معروف (سياستمداران، هنرمندان، ورزشكاران، دانشمندان و...) و گروه هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي از فردي يا جرياني تصديق ناميده مي شود.

5) شايعه
شايعه در فضايي توليد مي شود كه امكان دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق امكان پذير نباشد. به عبارتي شايعه در جايي ايجاد مي شود كه خبر نباشد و يا خبر از منابع موثق منتشر نگردد. شايعه انتقال شفاهي پيامي است كه براي برانگيختن باور مخاطبان و همچنين تاثير در روحيه آنان ايجاد مي شود. مطالب كلي شايعه بايد حول محورهاي اساسي و مهمي باشد كه مخاطب نسبت به آن حساسيت بالايي دارد.
هر شايعه در برگيرنده بخش قابل توجهي از واقعيت مي تواند باشد (تاكتيك تسطيح در شايعه سازي) ولي ضريب نفوذ آن بستگي به درجه ابهام و اهميت آن دارد. در واقع هر چقدر شايعه پيرامون مسائل «مبهم» و «مهم» باشد همان مقدار ضريب نفوذ آن افزايش مي يابد.
با توجه به موضوع و جامعه هدف، شايعات گوناگوني توليد مي شوند كه عبارتند از شايعات تفرقه افكن، هراس آور، اميد بخش، آتشين، خزنده، دلفيني يا غواصي (كه به تناسب زمان توليد و بعد از تاثير گذاري براي مدتي خاموش و دوباره با ايجاد زمينه هاي ذهني لازم در جامعه، ايجاد مي شود)
در شايعه سازي از تاكتيك هاي گوناگون از جمله تسطيح، همانند سازي، برجسته سازي (بزرگنمايي) و... نيز استفاده مي شود.

6) كلي گويي
«محتواي واقعي بسياري از مفاهيمي كه از سوي رسانه هاي غربي مصادره و در جامعه منتشر مي شود، مورد كنكاش قرار نمي گيرد. توليدات رسانه هاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي، مملو از مفاهيمي مانند جهاني شدن، دموكراسي، آزادي، حقوق بشر و... است. اينها مفاهيمي هستند كه بدون تعريف و توجيه مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمينه اي مشخص به كار گرفته مي شوند».
در واقع كلي گويي عبارت است از ايجاد ارتباط نظر و عملي خاص با مفهومي ويژه تا مخاطب بدون بررسي دلايل، شواهد و قرائن، آن نظر و عمل را بپذيرد.
تاكتيك كلي گويي، تاكتيكي است كه سعي مي شود ذهن مخاطب متوجه حواشي و شاخ و برگ نشده و در رابطه با هسته مركزي پيام، حساسيت نداشته و آن را بدون بررسي و كنكاش بپذيرد كه به همين دليل برخي اين تاكتيك را «بي حس سازي مغزي» نيز مي نامند.
در بيانيه هايي كه توسط دستگاه ديپلماسي كشورهاي غربي منتشر مي شود از اين تاكتيك استفاده مي كنند كه ضمن كلي گويي به مقاصد و اهداف خود نايل شوند.

7) دروغ بزرگ
اين تاكتيك قديمي كه هنوز هم مورد استفاده فراوان است، عمدتاً براي مرعوب كردن و فريب ذهن حريف مورد استفاده قرار مي گيرد. بدين معني كه پيامي را كه به هيچ وجه واقعيت ندارد، بيان مي كنند و مدام بر «طبل تكرار» مي كوبند تا ذهن مخاطب آن را جذب كند. معروفترين استفاده اين تاكتيك در زمان آدولف هيتلر و توسط رئيس دستگاه تبليغاتي نازي ها، گوبلز بوده است. گوبلز مي گويد: «دروغ هرچه بزرگتر باشد، باور‌ آن براي مردم راحتتر است».
در زمان تبليغات انتخابات رياست جمهوري سال 1388 شايع شد كه مبلغي حدود 18 ميليارد دلار از كشور خارج و به شكلي (مضحك!) به يكي از كشورهاي همسايه وارد شده است. اين دروغ به قدري بزرگ بود كه برخي آن را باور كردند (!) در حالي كه ميزان درآمد ساليانه كشور از 90 ميليارد دلار كمتر است و اين حجم مالي يعني چيزي حدود 20 درصد درآمد كشور. اين دروغ بزرگ كه توسط رسانه اي ضد انقلاب ماساژ مي شد عده اي را به ترديد و در مواردي به پذيرش آن وادا شته بود.

8) پاره حقيقت گويي
گاهي خبر يا سخني مطرح مي شود كه از نظر منبع، محتواي پيام، مجموعه اي به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشي از آن نقل و بخشي نقل نشود، جهت و نتيجه پيام منحرف خواهد شد. اين رويه رايج رسانه هاست كه معمولاً متناسب با جايگاه و جناح سياسي كه به آن متمايل هستند، بخشي از خبر نقل و بخشي را نقل نمي كنند. خبر هنگامي كامل است كه عناصر خبري در آن، به شكل كلي مطرح شوند. اما چنانچه يكي از عناصر خبري شش گانه (كه، كجا، كي، چرا، چه، چگونه) در خبر بيان نشود، خبر ناقص است.
در تاكتيك «پاره حقيقت گويي» حذف يكي از عناصر به عمد صورت مي گيرد و بيشتر اوقات عنصر «چرا» حذف مي شود.
نوع تيترها و محتواي روزنامه ها و رسانه ها در مواقع سخنراني مقامات عالي نظام نشانگر بهره گيري از اين تاكتيك است.

9) انسانيت زدايي و اهريمن سازي
يكي از موثرترين شيوه هاي توجيه حمله به دشمن به هنگام جنگ (نرم و يا سخت)، «انسانيت زدايي» است. چه اينكه وقتي حريف از مرتبه انساني خويش تنزيل يافت و در قامت اهريمني در ذهن مخاطب ظاهر شد، مي توان اقدامات خشونت آميز عليه اين ديو و اهريمن را توجيه كرد.
در اين تاكتيك با استفاده از برچسب زني صفات منفي به حريف از جمله دزد، قاتل، دروغگو و... به توجيه حملات و تهاجمات عليه رقيب مي پردازند.
قبل از حمله آمريكا به افغانستان و عراق، رسانه هاي ايالات متحده با استفاده از اخبار و القاب گوناگوني تصويري مملو از رفتارهاي تروريستي، وحشي گرانه و ضد انساني از طالبان و صدام در ذهن مخاطبان خويش القا مي كردند به گونه اي كه تروريست و صدام مترادف قلمداد مي شد.

10) ارائه پيشگويي هاي فاجعه آميز
در اين تاكتيك با استفاده از آمارهاي ساختگي و ساير شيوه هاي جنگ رواني (از جمله كلي گويي، پاره حقيقت گويي، اهريمن سازي و...) به ارائه پيشگويي هاي مصيبت بار مي پردازند كه بتوانند حساسيت مخاطب را نسبت به آن افزايش داده و بر اساس ميل و هدف خويش افكار وي را هدايت نمايند.
از اين تاكتيك در تبليغات انتخاباتي استفاده مي شود كه نمونه هاي بسياري از آن را مي توان در انتخابات سال 1388 رياست جمهوري بر شمرد.
ارائه اخبار و آمارهاي آلوده به دروغ از وضعيت سياسي، اقتصادي كشور و فاجعه آميز بودن آينده كشور در صورت تداوم وضع موجود، ذيل اين تاكتيك تعريف مي شود كه شعار «تغيير» نيز در اين رابطه از سوي يكي از نامزدها پيگيري مي شد.

11) قطره چكاني
در تاكتيك قطره چكاني، اطلاعات و اخبار در زمان هاي گوناگون و به تعداد بسيار كم و به صورتي سريالي ولي نامنظم در اختيار مخاطب قرار مي گيرد تا مخاطب نسبت به پيام مربوطه حساس شده و در طول يك بازه زماني آن را پذيرا باشد.

12) حذف (سانسور)
در اين تاكتيك سعي مي شود فضايي مناسب براي ساير تاكتيك هاي جنگ نرم به ويژه شايعه خلق شود تا زمينه نفوذ آن افزايش يابد. در اين تاكتيك با حذف بخشي از خبر و نشر بخشي ديگر به ايجاد سوال و مهمتر از آن ابهام مي پردازند و بدين ترتيب زمينه توليد شايعات گوناگون خلق مي شود.

13) جاذبه هاي جنسي
استفاده از نمادهاي اروتيكال از تاكتيك هاي مهم مورد استفاده رسانه هاي غربي است به طوري كه مي توان گفت اكثر قريب به اتفاق برنامه هاي رسانه هاي غربي از اين جاذبه در جهت جذب مخاطبان خويش به ويژه جوانان كه فعالترين بخش جامعه هستند، بهره مي گيرند. به طوري كه در شرايطي فعلي «مانكن ها» از جمله افراد پردرآمد در غرب محسوب مي شوند كه در تبليغات و آگهي هاي تجاري از آنها بهره مي گيرند.
استفاده از گويندگان خبري با ظاهري اروتيكال از جمله مصاديق اين تاكتيك تلقي مي شود كه ضمن جذب مخاطب، موجب ارتقاء سطح اثرپذيري پيام و غفلت از هسته مركزي و ادبيات آن مي شود.

14) ماساژ پيام
در ماساژ پيام، از انواع تاكتيك هاي گوناگون (حذف، كلي گويي، پاره حقيقت گويي، زمان بندي، قطره چكاني و...) جنگ نرم استفاده مي شود تا پيام بر اساس اهداف تعيين شده شكل گرفته و بتواند تصوير مورد انتظار را در ذهن مخاطب ايجاد كند. در واقع در اين متد، پيام با انواع تاكتيك ها ماساژ داده مي شود كه از آن مفهوم و مقصودي خاص برآيد.

15) ايجاد تفرقه و تضاد
از جمله اموري كه در فرآيند جنگ نرم مورد توجه واقع مي شود، تضعيف از طريق تزريق تفرقه در جامعه هواداران و حاميان حريف است. ايجاد و القاء وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقيب باعث عدم انسجام و يكپارچگي شده و رقيب را مشغول مشكلات دروني جامعه حاميان خود مي كند و از اين طريق از اقتدار و انرژي آن كاسته و قدرتش فرسوده شود.
ايجاد تفرقه و تضاد موجب ايجاد «گسست» شده و در جامعه اي كه به لحاظ طبيعي اين گسست ها وجود داشته باشند، تقويت مي شوند؛ از قبيل گسست قوميت، مذهب، دين، جنسيت، زبان، نژاد و... .
مهمترين هدف اين تاكتيك، ايجاد گسست بين مردم و نظام سياسي است كه باعث تزلزل و تنزل اعتماد عمومي مردم و مقبوليت و پذيرش رژيم سياسي مي شود.
اين تاكتيك به شدت مورد توجه بنگاه هاي خبرپراكني و استكبار جهاني در مواجهه با جمهوري اسلامي ايران است و در چند ماهه اخير بر شدت بهره گيري از آن افزوده اند.

16) ترور شخصيت
در جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است. در زماني كه نمي توان و يا نبايد فردي مورد ترور فيزيكي قرار گيرد با استفاده از نظام رسانه اي و انواع تاكتيك ها از جمله بزرگ نمايي، انسانيت زدايي و اهريمن سازي، پاره حقيقت گويي و... وي را ترور شخصيت مي كنند و از اين طريق باعث افزايش نفرت عمومي و كاهش محبوبيت وي مي شوند.
دشمنان انقلاب و نظام اسلامي با استفاده از اين تاكتيك و بهره گيري از ابزار طنز، كاريكاتور، شعر، كليپ هاي كوتاه و... كه عموماً از طريق اينترنت و تلفن همراه، پخش مي شود به ترور شخصيت برخي افراد سياسي و فرهنگي موجه و معتبر در نزد مردم مي پردازند.

17) تكرار
براي زنده نگه داشتن اثر يك پيام با تكرار زمان بندي شده، سعي مي كنند اين موضوع تا زماني كه مورد نياز هست زنده بماند. در اين روش با تكرار پيام، سعي در القاي مقصودي معين و جا انداختن پيامي در ذهن مخاطب دارند.
تكرار از لحاظ روان شناسي در تشكيل «عادت» بسيار مفيد است به ويژه اگر با دقت توام باشد. بدون تكرار، تثبيت و تقويت دقيقتر، «عادت» ميسر نخواهد شد. روش تكرار از قواعد خاصي پيروي مي كند زيرا فاصله هاي تكرار، نبايد چنان دراز باشد كه سبب محو شدن آثار قبلي شود و نه چندان كوتاه باشد كه ملال انگيز و خسته كننده شود.
به عبارت ديگر، تكرار مثل ضربه هاي پياپي چكش است كه سرانجام ميخ را مي كوبد و به داخل مي راند. بنابراين فرستنده پيام اميدوار است كه اين شكلي از ضربه زدن مداوم، باعث دريافت نكات پيام شود.
القاء «دروغ بزرگ» تقلب در انتخابات و تكرار آن ذيل اين تاكتيك تعريف و توجيه مي شود. هزاران سايت اينترنتي همزمان با ده ها شبكه تلويزيوني غربي، با «تكرار» «دروغ بزرگ، تقلب در انتخابات رياست جمهوري دوره دهم، سعي در مخدوش كردن ذهنيت عمومي جامعه ايرانيان و تضعيف اعتماد ملي داشتند.

18) توسل به ترس و ايجاد رعب
در اين تاكتيك از حربه تهديد و ايجاد رعب و وحشت ميان نيروهاي دشمن، به منظور تضعيف روحيه و سست كردن اراده آنها استفاده مي شود. متخصصان جنگ نرم، ضمن تهديد و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنين القاء مي كنند كه خطرات و صدمه هاي احتمالي و حتي فراواني بر سر راه آنان ممكن كرده است و از اين طريق، آينده اي مبهم و توام با مشكلات و مصائب براي افراد ترسيم مي كنند.
در مواردي از تاكتيك توسل به ترس، براي انسجام و وحدت جبهه خودي در مقابل يك تهديد يا دشمن خارجي استفاده مي شود.
پيش از حمله ايالات متحده به عراق در مارس 2003 رسانه هاي آمريكايي تلاش تبليغاتي گسترده اي انجام دادند كه عراق به توليد جنگ افزارهاي هسته اي مي پردازد و حامي تروريسم است و با اين شيوه سعي كردند تا افكار عمومي از رژيم سياسي عراق و صدام حسين- كه انسانيت زدايي شده بود- احساس ترس كند و براي حمله آمريكا توجيه سازي شود.
از طرفي ديگر به شهروندان عراقي چنين القاء مي شد كه آمريكا دنبال تغيير رژيم سياسي عراق - كه حامي تروريسم است- بوده و به دنبال ايجاد فضاي آزاد در جامعه عراق هست و خواهان تحقق دموكراسي براي آنان بوده و اين جنگ مورد حمايت ساير كشورها و نيز سازمان ملل است.
از سوي ديگر دستگاه تبليغات رواني آمريكا به نيروهاي عراقي هشدار داده بود كه با بزرگترين و مخربترين تسليحات نظامي جهان مورد هجوم قرار خواهند گرفت، بنابراين به سود آنها خواهد بود كه تسليم نيروهاي متحد گشته و كشورشان از شر صدام حسين رها شود. در حالي كه عراق بعد از چند سال از سقوط صدام، هنوز درگير بحران اختلافات داخلي است و مركز پرورش تروريسم در منطقه شده است.

19) مبالغه
مبالغه يكي از روش هايي است كه با اغراق كردن و بزرگنمايي يك موضوع، سعي در اثبات يك واقعيت دارد. كارشناسان جنگ رواني، از اين فن در مواقع و وقايع خاص استفاده مي كنند.
غربي ها همواره با انعكاس مبالغه آميز دستاوردهاي تكنولوژيك خود و اغراق در ناكامي هاي كشورهاي جهان اسلام سعي در تضعيف روحيه مسلمانان در تقابل با تمدن غربي دارند.

20) مغالطه
مغالطه شامل گزينش و استفاده از اظهارات درست يا نادرست، مشروح يا مغشوش و منطقي يا غير منطقي است، به اين منظور كه بهترين يا بدترين مورد ممكن را براي يك فكر، برنامه، شخص يا محصول ارائه داد.
  متخصصين جنگ نرم، مغالطه را با «تحريف» يكسان مي دانند. اين روش، انتخاب استدلال ها يا شواهدي است كه يك نظر را تاييد مي كند و چشم پوشي از استدلال ها يا شواهدي كه آن نظر را تائيد نمي كند.{نویسنده محمد قربانی}