کودتاي 28 مرداد 1332 و سقوط دولت مصدق

روز 28 مرداد يادآور کودتاي ننگين و سياهي است که شيريني نهضت ملي شدن صنعت نفت را در کام ملت ايران تلخ کرد. پس از پيروزي قيام سي تير به رهبري آيت‌الله کاشاني که باعث روي کار آمدن مجدد دکتر محمد مصدق شد، مصدق در صدد افزايش اختيارات خود و محدود کردن اختيارات مجلس شوراي ملي برآمد و بناي اختلاف با آيت‌الله کاشاني را گذاشت.بدين ترتيب او بدون توجه به نقش و رهبري آيت‌الله کاشاني در قيام سي تير که منجر به روي کار آمدن مجدد او شد، به پياده نمودن شعار «جدايي دين از سياست» پرداخت و برخي روحانيون و نزديکان آيت‌الله کاشاني را دستگير کرد.عوامل داخلي و خارجي نيز آنچنان شخصيت اين مرد روحاني بزرگ و شريف را لکه‌دار کردند که شايد بتوان آن را در تاريخ ايران بي‌سابقه دانست. طرح کودتاي نظامي 28 مرداد را بايد در اصل، يک طرح انگليسي دانست. انگليس که پس از کوتاه شدن دست خود از صنعت نفت ايران، منابع بسياري را در منطقه و خصوصا ايران از دست داده بود، با قطع اميد از رسيدن به توافق، وارد مطالعه طرح يک کودتاي نظامي شد. روزولت رييس اداره خاور نزديک سازمان سيا به فرماندهي عمليات انتخاب شد و آمريکا و انگليس، ستاد مشترکي را در ايستگاه اطلاعاتي انگليس در قبرس تشکيل دادند و عمليات کودتا را طرح‌ريزي کردند.اين واقعه تاريخي در‌س‌ها و عبرت‌هاي فراواني براي ملت ايران به همراه د اشت و به عنوان يکي از تلخ‌ترين روزها در تاريخ ايران ثبت شده است.


تاريخ وقوع: 28 مرداد 1332
مدت زمان گذشته از واقعه: 58 سال
مكان وقوع : تهران
رهبران واقعه: آمريكا، انگلستان، شركت نفت ايران، محمدرضا شاه
علت وقوع واقعه: ملي شدن نفت، قطع رابطه ايران با انگلستان، به خطر افتادن - منافع استعمارگران،
سركوب نهضت مردمي ايران
نوع واقعه: ملي

واقعه كودتاي 28 مرداد 1332 به رهبري آمريكا، انگلستان، شركت نفت ايران و محمدرضا شاه در تهران به وقوع پيوست. علت وقوع اين واقعه ملي شدن صنعت نفت، قطع رابطه ايران با انگلستان به خطر افتادن منافع استعمارگران و سركوب نهضت مردمي ايران بوده است.
كودتاي 28 مرداد 1332 در مقام يكي از وقايع مهم تاريخ جهان پس از جنگ جهاني دوم به حساب مي‌آيد. تنش حاصل از نظام حكومتي مصدق سهم بسزايي در تكوين انقلاب 1357 ايران داشت. صنعت نفت ايران دراوج مناقشات سياسي داخلي در 29 اسفند 1329 ملي اعلام شد و ملي شدن نفت نتيجه پيوند فرياد حق‏طلبي و مجاهدتهاي ملت ايران براي شكستن سلطه بيگانه و برقراري حاكميتي مستقل و تلاش و مبارزه سرسختانه جمعي از نمايندگان وطن دوست بود كه در راس آنها دكتر مصدق و آيت‌ا... كاشاني قرار داشتند.
در اين ميان مصدق نقش مهمي برعهده داشت و روز به روز بر محبوبيتش افزوده مي گرديد و تا جايي پيش رفت كه مجلس شانزدهم در هشتم ارديبهشت 1330 تمايل خود را به نخست وزيري وي نشان داد. و مصدق نيز تصدي پست نخست وزيري را مشروط به تصويب قانون نحوه اجراي قانون ملي شدن نفت توسط مجلس نمود و شاه نيز چاره‌اي جز قبول نخست وزيري وي تصويب قانون نداشت. و به اين ترتيب مصدق مستظهر و سوار برافكار عمومي جامعه ايران موظف به پيشبرد نهضتي بود كه هدفش اخراج شركت نفت از ايران و برقراري حاكميتي مستقل از قدرتهاي خارجي و اجراي دموكراسي مبتني بر مشروطيت بود. از طرف ديگر شركت نفت ودولت انگليسي كه ساليان دراز كشور را چپاول كرده بودند شروع به توطئه برعليه دولت مصدق كردند. اما به طور كلي چندين دليل داخلي و خارجي وجود دارد كه باعث سقوط مصدق و كودتاي 28 مرداد شد ،كه عبارتند از: الف - علل داخلي شكست نهضت:
1- شكست مصدق در حل و فصل مناسب مساله نفت
2- فرقه گرايي و تشتت سياسي در بين نيروهاي داخلي ايران
3- نقش نيروهاي محافظه كار و استبداد وابسته به خارج
4- موقعيت مصدق و سياست مماشات و مسامحه وي.كه مجموعه اين عوامل دست به دست هم داده بود و از نظر داخلي شرايط را براي سقوط مصدق فراهم كرده بود.

ب- و اما نقش عوامل خارجي در كودتا:‌كه از همان اوان اجراي قانون ملي شدن نفت شبكه‌هاي جاسوسي بريتانيا و شركت نفت ايران و انگليسي كه از ديرباز حضور فعالي در زندگي سياسي - اجتماعي ايران
داشتند ماموريت يافتند كه‌با استفاده از طرفداران و شبكه‏هاي جاسوسي محلي در ايران نسبت به تضعيف و بي‌ثبات كردن حكومت مصدق تلاش كنند. بعداز واقعه قيام سي تير براي هيات حاكمه انگلستان تنها راه چاره توسل به يك كودتا عليه مصدق بود و براي اين كار نياز شديدي به همراهي آمريكا داشتند و سرانجام با اقدامات گسترده آمريكا را با خود همراه كردند و زمينه را پابه‌پاي عوامل داخلي براي اجراي نقشه فراهم كردند.
آمريكايي‏ها پس از بررسي طرح نام رمزي خود را به نام عمليات آژاكس برآن نهادند و در تيرماه 1332 جمعي از رهبران حكومت آمريكا تصميم گرفتند كه عمليات به موقع به اجراي گذشته شود. آنان براي اجراي توطئه خود اقدامات گسترده‌اي را انجام داده و شرايط را براي انجام كودتا فراهم كردند. از سال 1331 تحولاتي در كشور رخ داد كه همگي در جهت آماده كردن زمينه‏هاي عيني كودتا بود وازجمله اين تحولات اتحاد مخالفان ضد مصدق در مجلس، توطئه شورش ايل بختياري، اوضاع ناشي از تحريم ايران توسط بريتانيا و ... كه تمام اين عوامل دست به دست هم داد و دولت مصدق را از اداره امور ناتوان كرد و مصدق چاره‌اي جز توسل به آمريكا نداشت ولي آمريكا تقاضاي مصدق را رد كرد و مصدق را ناكام گذاشت. مصدق به خاطر شرايط و مخالفتهاي مجلس با او طي رفراندومي در 12 مرداد 1332 مجلس را منحل كرد و با اين كار شرايط سقوط خود را بيش از پيش مهيا نمود.
به دنبال آن در 24 مرداد تعدادي از ياران مصدق دستگير شدند و فرمان نخست وزيري زاهدي به امضاي شاه رسيد و سرانجام مرحله نهايي كودتا در 28 مرداد 1332 به اجرا درآمد و دكتر مصدق دستگير و زنداني
شد و تلاش چند ساله ايران براي استقلال و حاكميت ملي شكست خورد. نتايج حاصل از واقعه و تاثيرات آن: از جمله نتايج كودتاي 28 مرداد به موارد زير مي‌توان اشاره كرد:

1- برقراري حكومت كودتاچيان
2- كابينه سپهبد زاهدي
3- اقدامات سركوبگرانه كودتاچيان
4-تجديد روابط سياسي با بريتانيا.
5- انتخابات دوره هجدهم مجلس شوراي ملي كه توسط كودتاچيان راه افتاد.
6- حادثه شانزدهم آذر 1332 كه منجربه كشتار دانشجويان در دانشگاه شد.
7- حل مساله نفت و امضاء قرارداد كنسرسيوم
8- عضويت ايران در پيمان بغداد و پيمان نظامي دو جانبه ايران و آمريكا
10-تشكيل سازمان اطلاعات و امنيت كشور
11-اوضاع اقتصادي و بازشدن پاي سرمايه گذاران خارجي به ايران. همچنين بازشدن پاي آمريكا در ايران به جاي انگليس و ادامه آن تا سال 1357 از جمله مهمترين نتايج و تاثيرات اين حادثه بود.

كشيده شدن جامعه ايران هرچه بيشتر به طرف غرب‌،‌ مبارزه با مباني اسلام و روحانيت توسط شاه نيز
از جمله تاثيرات اين حادثه به شمار مي رود.
همچنين وارد آمدن لطمه برچهره سياسي ايالات متحده در منطقه كه قبلا خود را كشوري طرفداران مردم
مستعمره نشان مي داد از جمله ديگر تاثيرات اين حادثه بود.

آخرین روزهای زندگی امام علی علیه السلام

على علیه‏السلام شصت و سه سال زندگانى كرد، ده سال پیش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثت‏بیست و سه سال با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زندگانى كرد، سیزده سال در مكه پیش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگین‏ترین بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش كشید، و ده سال پس از هجرت در مدینه در دفاع از حضرتش با مشركان جنگید و با جان خود او را از شر دشمنان دین نگاه داشت، تا آنكه خداى متعال پیامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على علیه‏السلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بیست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولایت غصب كردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در این دوران با تقیه و مدارا مى‏زیست، و پنج‏سال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در این سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناكثین و قاسطین و مارقین (اصحاب جمل و صفین و نهروان) بود چنانكه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سیزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پیاده كردن احكام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمى‏توانست‏با كافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع كند، سپس هجرت كرد و ده سال پس از هجرت با مشركان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد...

آن حضرت در شب بیست‏یكم ماه مبارك رمضان سال چهل هجرى با شمشیر به شهادت رسید. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقى‏ترین امت آخر زمان - لعنة الله علیه - در مسجد كوفه او را ضربت زد .

حسن و حسین علیهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تكفین او را عهده‏دار شدند و بدن شریفش را به سرزمین غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پیش از سپیده صبح در همان جا به خاك سپرده شد. حسن و حسین و محمد پسران آن حضرت علیه‏السلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصیت‏حضرتش اثر قبر پنهان گردید. این قبر پیوسته در دولت‏بنى‏امیه پنهان بود و كسى بدان راه نمى‏برد تا آنكه امام صادق علیه‏السلام در ولت‏بنى‏عباس آن را نشان داد. (1)

خدا را خدا را درباه یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى كنید و حتى یك روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند

وصیت امام على علیه‏السلام در بستر شهادت
هنگامى كه ابن ملجم - كه خدا لعنتش كند - او را ضربت زد حضرتش به حسن و حسین علیهم‏السلام چنین فرمود: «شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم و اینكه در طلب دنیا بر نیایید گرچه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید و حق بگویید و براى پاداش (اخروى) كار كنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.

شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر كس را كه این نامه‏ام به او مى‏رسد سفارش مى‏كنم به تقواى الهى و نظم كارتان و اصلاح میان خودتان، چرا كه از جدتان صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه فرمود: «اصلاح میان دو كس از انواع نماز و روزه برتر است.»

خدا را خدا را درباه یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى كنید و حتى یك روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.

خدا را خدا را درباه همسایگان در نظر دارید، كه آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند، پیوسته به همسایگان سفارش مى‏كرد تا آنجا كه پنداشتم آنان ارث بر خواهد نمود.

خدا را خدا را درباره قرآن یاد كنید، مبادا دیگران به عمل به آن بر شما پیشى گیرند.

خدا را خدا را درباره نماز یاد كنید كه آن ستون دین شماست.

خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان یاد كنید، تا زنده هستید آن را خالى و (خلوت) نگذارید; كه اگر این خانه متروك بماند دیگر مهلت نخواهید یافت.

خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان یاد آرید، و بر شما باد به همبستگى و رسیدگى به یكدیگر، و بپرهیزید از قهر و دشمنى و بریدن از هم. امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنید كه بدانتان بر شما چیره مى‏شوند آن گاه دعا مى‏كنید ولى مستجاب نمى‏گردد.

اى فرزندان عبدالمطلب! مبادا شما را چنان بینم كه به بهانه اینكه امیرالمؤمنین كشته شد دست‏به خون مسلمانان بیالایید; هش دارید كه به قصاص خون من جز قاتلم را نباید بكشید; بنگرید هر گاه كه من از این ضربت او جان سپردم تنها به كیفر این ضربت‏یك ضربت‏بر او بزنید و این مرد را مثله نكنید. (2) چرا كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم كه مى‏فرمود: «از مثله كردن بپرهیزید گرچه با سگ هار باشد.» (3)

از وصیت دیگر آن حضرت پیش از شهادت و پس از ضربت زدن ابن ملجم ملعون: «وصیت من به شما آن است كه چیزى را با خدا شریك مسازید، و به محمد صلى الله علیه و آله و سلم سفارش مى‏كنم كه سنت او را ضایع مگذارید. این دو ستون را به پادارید و این دو چراغ را افروخته بدارید، و تا از جاده حق منحرف نشده‏اید هیچ نكوهشى متوجه شما نیست. من دیشب یار و همدم شما بودم و امروز مایه عبرت شما گشته‏ام و فردا از شما جدا خواهم شد. خداوند من و شما را بیامرزد. اگرزنده ماندم خودم صاحب اختیار خون خود هستم و اگر فانى شدم فنا میعادگاه من است، و اگر بخشیدم بخشش مایه تقرب من به خدا و نیكویى براى شماست; پس شما هم ببخشید «آیا نمى‏خواهید كه خدا هم شما را ببخشاید؟» (4) به خدا سوگند هیچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسید كه آن را ناخوش دارم، و نه هیچ وارد شونده‏اى كه ناپسندش دانم; و من تنها مانند جوینده آبى بودم كه به آب رسیده، و طالب چیزى كه بدان دست‏یافته است; «و آنچه نزد خداست‏براى نیكان بهتر است‏» (5) و (6)

امام علی (ع) مى‏فرمود: «شقى‏ترین این امت از چه انتظار مى‏برد كه این محاسن را از خون این سر سیراب سازد؟» و بارها مى‏فرمود: «به خدا سوگند كه موى صورتم را از خون بالاى آن سیراب خواهد كرد.»

از این كه فرمود: «به خدا سوگند هیچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسیده كه...» معلوم مى‏شود كه امام علیه‏السلام پیوسته از روى شوق در انتظار شهادت به سر مى‏برده و مى‏دانسته است كه آنچه پیامبر راستگوى امین صلى الله علیه و آله و سلم به او خبر داده ناگزیر فراخواهد رسید چنانكه قیامت آمدنى است و شكى در آن نیست و وعده او ترك و تخلف ندارد و آن حضرت با دلى پر صبر در انتظار آن بود و - بنا به نقل گروهى از دانشمندان مانند ابن عبدالبر و دیگران - مى‏فرمود: «شقى‏ترین این امت از چه انتظار مى‏برد كه این محاسن را از خون این سر سیراب سازد؟» و بارها مى‏فرمود: «به خدا سوگند كه موى صورتم را از خون بالاى آن سیراب خواهد كرد.»

یك معجزه
زمخشرى در «ربیع الابرار» از ام‏معبد آورده است كه گفت: «روزى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وضو گرفت و در پاى درخت‏خاردار خشكیده‏اى در نزد ما آب دهان افكند و آن رخت‏سبز شد و میوه داد و در زمان حیات آن حضرت ما از میوه آن شفا مى‏جستیم... اما سپس از پایین به بالا خشك شد و خار رویید و میوه‏هایش ریخت و سبزى و تازگى آن از میان رفت. در این حال بود كه ما از شهادت امیرالمؤمنان على علیه‏السلام باخبر شدیم. و دیگر میوه نداد و ما از برگ آن بهره‏مند بودیم و پس از چندى صبح كردیم و دیدیم كه از ساقه آن خونى تازه مى‏جوشد و برگ آن هم خشك شده است. در همین حال خبر شهادت حسین علیه‏السلام به ما رسید و درخت‏به كلى خشك گردید.» (7)

   
یک حادثه ای مربوط به امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که نقل کرده اند در روز سیزدهم ماه مبارک رمضان رخ داده است و آن این است که در روز سیزدهم ماه رمضان - و ظاهراً آن روز، روز جمعه بوده است - ایشان موعظه می کردند و خطبه می خواندند، برای مردم صحبت می کردند و مردم در مسجد نشسته بودند و از جمله کسانی که در مسجد نشسته بودند دو فرزند بزرگوارشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام بودند. یک مرتبه وسط صحبت خطاب می کنند به امام حسن، می فرمایند فرزندم حسن! چند روز از این ماه گذشته است؟ عرض می کند پدرجان! سیزده روز (معلوم است که مطلبی را می خواهد بگوید، خودش بهتر از دیگران می داند چند روز گذشته است). باز به امام حسین می فرماید: فرزندم! چند روز از این ماه مانده است؟ پدر جان ! هفده روز. آنگاه دستی به محاسن مبارکش می برد و می فرماید چیزی نمانده است که این محاسن به خون این سر خضاب بشود.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این ماه مبارک رمضان به طور اشاره و کنایه و گاهی صریح ولی بدون اینکه جزئیات و خصوصیات و وقت (حادثه شهات خود) را دقیقاً تعیین بفرماید یک حالتی را نشان می داد که نگرانی کلی برای همه و در درجه اول برای خاندان ایشان به وجود آورده بود.

متقى هندى نیز روایت نقل کرده که ضمن آن آمده است که ابن ملجم زمانى ضربت خود را فرود آورد که امام سرش را از سجده برداشت

زمانى که امام آماده مى شد تا به سوى صفین حرکت کرده و جنگ جدیدى را با معاویه آغاز کند، صبحگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان سال 40 هجرى توسط شقى ترین انسانها، عبد الرحمان بن ملجم مرادى مجروح شده و سه روز بعد در 21 رمضان به شهادت رسید. بنا به نقل ابن سعد، سه نفر از خوارج با نامهاى عبد الرحمان بن ملجم، برک بن عبد الله تمیمى و عمرو بن بکیر تمیمى، در مکه با یکدیگر قرار گذاشتند تا امام على (ع) ، معاویه و عمرو بن عاص را بکشند. عبد الرحمان به کوفه آمده و با دوستان خارجى خود دید و بازدید مى کرد. یک بار به دیدار گروهى از طایفه «تیم الرباب » رفت. در آنجا زنى را با نام «قطام بنت شجنة بن عدى » دید که پدر و برادرش در نهروان کشته شده بود. ابن ملجم او را خواستگارى کرد. زن مهر خویش را سه هزار (دینار!) و قتل امام على (ع) قرار داد. ابن ملجم گفت که از قضا براى همین به کوفه آمده است. (طبقات الکبرى، ج 3، صص 38- 35) او چندى شمشیر خویش را به زهر آلوده کرده و با همان، ضربتى بر سر امام زد که به دلیل عمیق بودن زخم و سمى بودن شمشیر، امام را به شهادت رساند. گفته شده که ابن ملجم آن شب را در خانه اشعث بن قیس بوده است. (مقتل الامام امیر المؤمنین، ص 36، ش 13)

روایات متعددى حکایت از آن دارد که امام در مدخل ورودى مسجد (در درون مسجد) مورد حمله ابن ملجم واقع شده است. (همان، ص 29، ش 4، ص 35، ش 12) در نقلهاى دیگرى آمده است که امام در حال بیدار کردن مردم براى نماز بود که مورد حمله قرار گرفت. (همان، ص 28، 33، ش 11)

منابع موجود تاریخى بیشتر اشاره به نقل نخست کرده اند. در برابر روایات دیگرى وجود دارد که زمان حمله ابن ملجم را وقتى مى داند که امام مشغول نماز بوده است. در نقلى از میثم تمار آمده است که امام نماز صبح را آغاز کرده و در حالى که یازده آیه از سوره انبیاء خوانده بود ابن ملجم با شمشیر ضربتى بر سر امام زد. (همان، ص 30، ش 5) در نقل دیگرى از یکى از نوادگان جعدة بن هبیره- که این جعده فرزند ام هانى بوده و گاهى بجاى آن حضرت نماز مى خوانده و در برخى نقلها آمده که پس از ضربت خوردن امام، او جلو آمده و نماز را ادامه داد- گفته شده است که وقتى ابن ملجم ضربه را زد که امام در نماز بود. (همان، ص 30، ش 6)

شیخ طوسى نیز روایتى نقل کرده است که همین مطلب را تایید مى کند. (الامالى، الجزء الثالث، ش 18) متقى هندى نیز روایت نقل کرده که ضمن آن آمده است که ابن ملجم زمانى ضربت خود را فرود آورد که امام سرش را از سجده برداشت. نقل دیگرى از ابن حنبل (9) که همان را ابن عساکر (کنز العمال، ج 15، ص 170، (طبع دوم) ، الامالى فى آثار الصحابه، صص 104- 103) نیز روایت کرده از همین مطلب را تایید مى کند. ابن عبد البر مى گوید: در این که آیا ابن ملجم در نماز ضربت را زده یا قبل از آن و نیز این که امام در آن هنگام کسى را جانشین خود کرده یا خود تمام کرده، اختلاف است. بیشتر بر آنند که آن حضرت جعدة بن هبیره را بجاى خود گذاشت تا نماز را تمام کند. (الفضائل، ص 38، ش 63 (طبع قم) )

روایات فراوانى از طریق اهل بیت و اهل سنت نقل شده که نشان از وضعیت خاص روحى امام در شبى است که صبحگاه آن شب امام ضربت خورد از جمله روایتى از امام باقر (ع) که ابن ابى الدنیا نقل کرده آشکارا آگاهى امام را از شهادت خویش خبر مى دهد. زمانى که امام ضربت خورد فریاد زد: «فزت و رب الکعبه » به خداى کعبه رستگار شدم. ابن ابى الدنیا وصیت امام را از طرق مختلف نقل کرده است.

پس از شهادت امام، حسنین، محمد بن حنفیه ، عبد الله بن جعفر و تنى چند نفر از اهل بیت، آن حضرت را شبانه به خارج کوفه (جایى که بعدها نجف نامیده شد) بردند و پنهانى دفن کردند. این کار براى آن بود که خوارج یا دیگران (بنى امیه) قبر امام را نبش نکنند

قسمتهایى از آن در زمینه مسائل مالى و بخشى از آن، وصایاى دینى امام است. در این وصیت امام، توصیه به مسائل چندى کردند از جمله: صله رحم، ایتام، همسایگان، عمل به قرآن، اقامه نماز به عنوان عمود دین، حج، روزه، جهاد، زکات، اهل بیت رسول خدا (ص) ، بندگان، امر به معروف و نهى از منکر. در این نقل آمده است که امام در حالى که مشغول گفتن «لا اله الا الله » بودند، در آغاز شب بیست و یکم رمضان، در حالى که آیه «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره » را مى خواند به دیدار معبود شتافت. بنا به نقلى دیگر، پس از شهادت امام، حسنین، محمد بن حنفیه ، عبد الله بن جعفر و تنى چند نفر از اهل بیت، آن حضرت را شبانه به خارج کوفه (جایى که بعدها نجف نامیده شد) بردند و پنهانى دفن کردند. این کار براى آن بود که خوارج یا دیگران (بنى امیه) قبر امام را نبش نکنند.

در اخبار شهادت امام آمده است که گروهى از غلات در مدائن با شنیدن خبر شهادت امام، از پذیرفتن خبر شهادت آن حضرت خوددارى کردند. این گروه منشا تفکرات غلو آمیز در میان شیعه هستند که در قسمتهاى بعدى، اشاراتى به آنها خواهیم داشت. چند نقلى که ابن ابى الدنیا در این زمینه آورده است، نشان از حضور فردى با نام ابن السوداء از قبیله همدان که او را عبد الله بن سبا مى نامیده اند دارد. در نقلى دیگر از عبد الله بن وهب السبائى یاد شده که این ادعا را در مدائن کرده است. این دو نقل نشان مى دهد که حتى نام این شخص مشخص نبوده است.

   

دوست خوبم نصیر

امروز دوست بسیار خوبم و هم اتاقی دوران دانشجویی ام اقای نصیر رحمدل برام یه کامنت گذاشت که از دیدنش حسابی خوشحال شدم .با نصیر خاطرات فراموش نشدنی دارم که برام خیلی شیرینه.هیچ تلفن یا شماره ای یا ادرس وبلاگی از نصیر ندارم که دوست دارم اگه براش مقدوره ازطریق وبلاگم برام بفرسته تا بهتر بتونم باهاش در ارتباط باشم.

ساگرد ورود آزادگان سرافزار به ايران اسلامی

 روز 26 مرداد سال 1369 ، ميهن اسلامي شاهد حضور عزيزاني بود که پس از سال‌ها اسارت در زندان‌هاي مخوف رژيم بعثي صدام، قدم به خاک پاک ميهن اسلامي خود مي‌گذاشتند. اين روز يکي از خاطره‌انگيز‌ترين روزهاي تاريخ انقلاب اسلامي است که شاهد حضور و آزادي مرداني بود که در راه عهد و پيماني که با خدا بسته بودند، مجاهدت و استقامت ورزيدند و آنها توانستند در سال‌هاي زجر و شکنجه، با وجود درد و بيماري جسمي، روح و روان خود را حفظ کنند و تقوا و مردانگي خود را مضاعف نمايند تا در بازگشت به ايران اسلامي در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي، سرمشق و نمونه‌اي براي صلابت و استقامت مردان و زنان ايران اسلامي باشند. 

امام خميني(ره) قبل از رحلتشان در خصوص آزادگان فرمودند:
«اگر روزي اسراء برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آنها برسانيد و بگوييد خميني در فکرتان بود»

به بهانه 21مرداد سالگرد اعدام میرزا رضای کرمانی

میرزا محمدرضای کرمانی فرزند ملاحسین عقدایی معروف به ملاحسین پدر، در کرمان زاده شد.

پدرش ملاحسین در زمان حکومت طولانی محمد اسماعیل خان وکیل‌الملک در کرمان ، به دلیل ظلم و ستمی که بر او رفته بود ، مهاجرت کرد و به یزد رفت. در ناحیه عقدای یزد ملکی خرید و به کار کشاورزی پرداخت . ملاحسین چندی پسرش محمدرضا را به مدرسه فرستاد و پس از آن برای دادخواهی به تهران آمد و در مدرسه ملا عبدالله منزل کرد و در همان جا نیز درگذشت. میرزا محمدرضا به هنگام تحصیل و طلبگی در یزد ، روضه‌خوانی و پامنبری خوانی هم می‌کرد. از یزد به تهران آمد و به دست فروشی و سمساری پرداخت. در این شغل موفقیت‌هایی به دست آورد و کم کم نزد تجار تهرانی اعتباری کسب کرد . از حاج ملاحسن ناظم التجار ، بازرگان معروف تهرانی ، شال ترمه به امانت می‌گرفت و در خانه‌های اعیان و شاهزادگان پایتخت‌نشین به فروش می‌رساند . شاید همین رفت و آمد به خانه رجال و اعیان شهر باعث شد که بعدها به عالم سیاست روی آورد. او با ورود به خانه اهل دربار برای فروش کالا ، نفوذ کلمه‌ای در بین زنان که عمده مشتریان او بودند کسب کرد و بعدها در مقدمات شورش تنباکو از این نفوذ کلمه به خوبی استفاده کرد . او پیام میرزای شیرازی در باب تحریم تنباکو را تا کنج خانه های اعیان شهر می برد و همگان را به اطاعت از مرجع تقلید عصر فرا میخواند. البته این اقدام میرزا رضا، بعدها اسباب دردسر او شد. میرزا رضای کرمانی که اولین قتل سیاسی در تاریخ معاصر ایران را رقم زد، ناصرالدین‌شاه را درخت کهنه پوسیده‌ای میدانست که در زیر آن انواع جانوران موذی جمع شده اند و با این انگیزه به سوی ناصرالدین شاه آتش گشود.
میرزا محمدخان امین خاقان پیشخدمت شاه میگوید: "وقت ظهرناصرالدین شاه و صدراعظم وارد صحن حضرت عبدالعظیم شدند حاکم آنجا و خدام خواستند به قرق و بیرون کردن مردم بپردازند چنانکه در این موقع همیشه رسم بود. شاه نگذاشت و گفت هیچکس را منع از ورود نکنید امروز میخواهم مثل سایر مردم به زیارت رفته باشم. شاه قصد زیارت کرد. صدراعظم گفت خوب است قبل از زیارت بروید باغ ناهار بخورید بعد زیارت بیآئید شاه گفت خیر چون وضو دارم اول میروم زیارت، ناهار یکساعت بعدازظهر هم باشد نقلی ندارد. شاه وارد بقعه شد طوافی کرده طرف پائین پا ایستاده قالیچه و جانماز خواست صدراعظم برای آوردن قالیچه چند قدمی دور شد شاه عینک زده بطرف زنها نگاه میکرد از طرف چپ شاه از میان دو نفر زن که ایستاده بودند شخصی دست از زیر عبا در آورده کاغذ بزرگی بعنوان عریضه بطرف شاه دراز کرد تقریبا یک شبر به شاه مانده صدای پیشتاب شش لوله از زیر کاغذ عریضه بلند شد همین قدر شاه مجال کرد که گفت "حاجی حسنعلی خان مرا بگیر" حاج حسینعلی خان و یکی دو نفر دیگر از پیشخدمتان که نزدیک بودیم شاه را گرفتیم پنج یا شش قدم با پای خود آمده بعد بی‌حس شد. شاه را بردیم در اطاق معروف بمقبره ولیعهدی که خیلی نزدیک به آنجا بود. آنجا هم پس از به زمین خوابانیدن شاه، شاه آه بلندی کشیده دیگر نفس نکشید..." ظاهرا مظفرالدین شاه مایل به قتل میرزا رضا نبود. ولی بالاخره تصمیم خود را گرفت. میرزا رضا را برای بردار کردن به میدان مشق بردند . گزارش لحظه به لحظه اعدام او نشان میدهد که تا آخر هم از کار خود پشیمان نشده بود و به این کار ایمان داشت.
سخنان و رفتارهای او در آخرین لحظات نشان از بی باکی در مقابل مرگ است. یک نقل قول شفاهی می‌گوید هنگامی که امیر تومان ارغون پدر سرهنگ ارغون ( معروف به سرهنگ نمره یک ) که مسؤول دار زدن میرزا رضا بود ، او را برای دار زدن می‌برد گفت : پدر سوخته شاه را کشتی ، حالا می‌بینی که می‌برند دارت بزنند ، میرزا رضا در جواب گفت : پدر سوخته خودت هستی اگر تو بمیری سگ و گربه هم به تشییع جنازه‌ات نخواهند رفت ، ولی می‌بینی که برای اعدام من این همه تشریفات برگزار کرده‌اند ! گفته میشود وصیت کرده بود روی سنگ قبرش بنویسند: محب آل محمد غلام هشت و چهار فدای مردم ایران رضای شاه شکار!

قدس، نگين جهان اسلام

 شهر قدس در كشور فلسطين كنوني در طول 35 درجه و 13 دقيقة شرقي گرينويچ و عرض 31 درجه و 47 دقيقة شمالي قرار دارد كه از اهميت خاصي براي مسلمانان جهان برخوردار است. به لحاظ تاريخي، قدس از كهن‌ترين شهرهاي جهان به شمار مي‌رود بطوريكه عمر آن از 45 قرن فراتر است و مهد سه آئين آسماني يهوديت، مسيحيت و اسلام محسوب مي‌شود.
روزنامه جمهوری اسلامی

مصلای الاقصی
مصلاي الاقصي مسجديست در جنوبي‌ترين نقطه‌ي حرم شريف. طول مصلاي الاقصي 5/81 و عرض آن 5/54 متر است.

مسجد در كل داراي 11 درب ورودي است: 7 درب در شمال، 1 درب در شرق، 2 درب در غرب و 1 درب در جنوب مسجد.

سمت شمالي مسجد از بيرون داراي هفت ايوان طاق نماي بسيار زيبايي مي‌باشد كه تماما از سنگ تراش ساخته شده‌اند. درب بزرگ ورودي مسجد در ايوان وسطي قرار دارد كه ارتفاع آن بلندتر از ايوان‌هاي ديگر بوده و طاق نماي آن بزرگتر از طاقنماهاي ديگر مي‌باشد. به علاوه بر روي آن طاق نما‌هاي كوچكتر با ستونهاي مرمرين زيبايي تعبيه شده است.

به همين ترتيب داخل مسجد نيز شش رديف ستون آزاد و دو رديف ستون جانبي متصل به ديوار‌هاي شرقي و غربي وجود دارد. سقف مسجد در قسمت وسط به شكل شيرواني و در ساير قسمت‌ها طاق نما مي‌باشد و در رديف ستونهاي وسطي و سقف شيرواني شكل روي آنها بلندتر از قسمت‌هاي ديگر مي‌باشد.

بعضي از ستونهاي مسجد كه در قسمت غربي و قديمي‌ترين قسمت مسجد هستند از سنگ و آجر ساخته شده و پهن و عرض هستند كه ابعاد آن 2×3 متر مي‌باشد و با گچ نماكاري شده‌اند ولي در قسمت‌هاي مركزي و شرقي مسجد ستونها سنگي و از بهترين نوع سنگهاي مرمر درخشان و شفاف جهان هستند كه به رنگ‌هاي مختلف سياه - سبز - بنفش - سفيد شيري - كبود يشمي و غيره شكوه خاصي به ساختمان با عظمت و فضاي ملكوتي مسجد بخشيده‌اند. ارتفاع اين ستون‌هاي سنگي كه يك پارچه هستند در حدود 5 متر مي‌باشد.

در قسمت جنوبي و وسط، يك گنبد بلند و بزرگ وجود دارد و در زير آن محراب با شكوه مسجد به نقش و نگار بسيار عالي تزئين يافته و كتيبه‏اي‏ دارد كه نشان مي‌دهد صلاح‏الدين در سال 583 هجري اين محراب را بنا نموده است و در همين جا يك منبريست كه از بهترين چوب‌ها كه در آن با عاج و صدف‏ منبت‏كاري شده كه نهايت درجه حيرت‏انگيز ميباشد و از كتيبه‏اي كه در آن‏ موجود است معلوم ميشود كه اين منبر در سال 564 هجري ساخته شده و شيشه‏هاي پنجره‏هاي بالاي محراب آن متعلق به قرن شانزدهم ميلادي است. اين منبر در سال 1996 در يك آتش سوزي از بين رفت سطح دروني اين گنبد عظيم از طلاي ناب مي‌شود وزن طلا‌هاي به كار رفته در سقف از ده‌ها كيلوگرم متجاوز است. بر كناره سقف گنبد و اطراف سر ستون‌ها و حاشيه محراب آياتي از قرآن كريم با بهترين خط نسخ عربي و كوفي كه گاهي از طلاي ناب و برجسته هستند ديده مي‌شوند.

احساس زيبايي مسحور كننده خطوط اين آيات شريفه و تلألو آنها در آيينه‌هاي مورب و درخشان رنگي ستونها‌ي سنگي مسجد اثر پر ابهتي كه در دل آدمي ايجاد مي‌كند روح و جسم انسان را چنان در عظت حقيقت و محتواي آيات قرآن فرو ميبرد كه آدمي به يكباره خود را از قيد زمان و مكان و تعلقات فاني زندگي مادي رهاديده.

در كنار يكي از ستون‌هاي گنبد بزرگ سكوئي سنگي به ابعاد 2×3 متر بر روي چهار ” سمت شمالي مسجد از بيرون داراي هفت ايوان طاق نماي بسيار زيبايي مي‌باشد كه تماما از سنگ تراش ساخته شده‌اند. درب بزرگ ورودي مسجد در ايوان وسطي قرار دارد كه ارتفاع آن بلندتر از ايوان‌هاي ديگر بوده و طاق نماي آن بزرگتر از طاقنماهاي ديگر مي‌باشد. به علاوه بر روي آن طاق نما‌هاي كوچكتر با ستونهاي مرمرين زيبايي تعبيه شده است. “ ستون مخصوص به ارتفاع تقريبي سه متر قرار دارد كه موذن، قاري قرآن و مكبر با يك پلكان مخصوص به آتجا رفت و مخصوصا روزهاي جمعه در اداي مراسم نماز جمعه از روي آن سكو انجام وظيفه مي‌كنند. كف مسجد كه از سنگ و كاشي ساخته شده از فرش‌هاي ايراني مفروش است.

در سمت جنوب غربي ساختمان مسجد به صورت زاويه‌اي به سمت غرب ادامه پيدا كرده است كه به نام مسجدالابيض (مسجد سفيد) يا مسجد زنان مي‌نامند. از غرب مسجد زنان بلافاصله كمي ساختمان موزه اسلامي و به علاوه يك مناره بلند و با شكوه درست در گوشه جنوب غربي حرم شريف قرار دارد. موزه اسلامي و مسجد زنان وصل به ديوار جنوبي و غربي حصار حرم شريف واقع شده‌اند و در شمال موزه باب المغاربه تعبيه شده است.

در سمت شرقي مسجدالاقصي و وصل به آن ساختمان‌هاي ضميمه به اسامي محراب زكريا، مسجد چهل شهيد و مسجد عمر ساخته شده‌اند كه همه آنها با طاق نما و درب مخصوص به داخل مسجدالاقصي راه دارند. مسجد عمر از همه‌ي آنها بزرگتر است.

اگر درباره اوصاف ساختمان مسجد و مشخصات معماري و مصالح ساختماني و جزء به جزء ظرايف هنري و عظمت ستونها و خطوط كتيبه‌ها و محراب و گنبد و ضمائم آنها بخواهيم بررسي نموده و همه را بنويسيم در چنين مقالاتي جاي نمي‌گيرد و لاجرم كتابي را ميخواهد.

وضعيت بناي مصلاي الاقصي
همان طور كه بيان گرديد، حرم شريف در قله كوه موريا واقع شده است و با هدف حفاظت از صخره‌ي مقدس، درست بر روي قله كه سنگ معراج قرار دارد قبة الصخره نيز ساخته شد.

كوه موريا از قله به پايين داراي شيب بسيار تندي بوده است و لذا براي از بين بردن آثار شيب، قبه الصخره را بر روي سكوئي بنا نمودند. از اين رو ساختمان مصلاي الاقصي را نيز براي آنكه كف مسجد مساوي و سطح صافي داشته باشد و اثر شيب تند كوه در آن نمودار باشد آن را در دو طبقه ساخته‌اند؛ ساختمان مصلاي الاقصي از 150 متري جنوب صخره مقدس مي‌شود. در مسجد زير زميني با افزايش شيب اصلي، ارتفاع ستون‌هاي آن نيز اضافه مي‌گردد. سقف مسجد زير زميني بر روي هشتاد و هشت ستون مربعي شكل كه از سنگ ساخته شده‌اند قرار دارد. اين ستون‌ها در پانزده رديف واقع شده‌اند.

راه ورودي مسجد زير زميني از ايوان مسجدالاقصي و با يك راه پله شروع مي‌شود. اين مسجد زير زميني در قسمت جنوبي نيز به وسيله دروازه‌اي به بيرون وصل مي‌گردد، گفته مي‌شود كه اين مسجد زير زميني نخستين بار پيش از اسلام به وسيله‌ي مسيحيان به عنوان كليسا ساخته شده بود و آنان معتقد بودند كه حضرت عيسي عليه السلام از اين محل به آسمان صعود كرده است نيز گفته مي‌شود در داخل راهرو كنار دروازه‌ي اين مسجد زيرزميني به قرار اطلاع هنوز كتيبه‌هايي از دوران قبل از اسلام و نيز آثار تصرف صليبيون بر ديوار آن ديده مي‌شود.

بر روي مسجد زير زميني، ساختمان اصلي مسجدالاقصي احداث شده است.
ساختمان اوليه مصلاي الاقصي كه به دستور وليد بن عبدالملك ساخته شده، كوچك بود و به تدريج در طي قرن‌ها‌ي بعد توسط سلاطين و حكام و سرداران اسلامي وسعت يافت و ساختمان‌هاي ديگري در اطراف آن احداث گرديد و با دادن تغييرات اساسي در معماري و نقشه و تزئينات آن و نوشتن خطوط عالي و كتيبه‌هاي زيبا و نصب ستون‌ها از بهترين سنگ‌هاي جهان به صورت يكي از بهترين و مجلل‌ترين مساجد جهان در آمد.

رسول اكرم در بيان ارتباط تنگاتنگ و جايگاه مسجد الاقصي از مسجد الحرام (مكه) و مسجد النبي (مدينه) مي‌فرمايند: "لاتشد الرجال الا الي ثلاث مساجد: المسجد الحرام و مسجدي هذا و المسجد الاقصي" (بار و بنه به قصد سفر و زيارت بسته نشود مگر به اين سه مسجد: ” در سمت جنوب غربي ساختمان مسجد به صورت زاويه‌اي به سمت غرب ادامه پيدا كرده است كه به نام مسجدالابيض (مسجد سفيد) يا مسجد زنان مي‌نامند. از غرب مسجد زنان بلافاصله كمي ساختمان موزه اسلامي و به علاوه يك مناره بلند و با شكوه درست در گوشه جنوب غربي حرم شريف قرار دارد. موزه اسلامي و مسجد زنان وصل به ديوار جنوبي و غربي حصار حرم شريف واقع شده‌اند و در شمال موزه باب المغاربه تعبيه شده است. “ مسجد الحرام، مسجد من و مسجد الاقصي) مسلمانان كه به اهميت و جايگاه رفيع مسجد الاقصي و بيت المقدس و همچنين ارتباط متين آن با باورهاي اسلامي واقف شدند، درصدد ايجاد تحول به سوي اسلاميت آن برآمدند.

فتح بيت المقدس توسط مسلمانان در سال 638 ميلادي، (15 هجري) روي داد. خليفه با ورود مسالمت آميز خود و از خلال امان نامه‌اي كه به امان نامه عمري موسوم گشت، امنيت را براي مردم اين شهر به ارمغان آورد. اين سند بيانگر ارتباط سياسي و حقانيت قانوني اسلام نسبت به قدس و فلسطين بود. پس از آنكه وي كليدهاي شهر قدس را از "صفر نيوس" اسقف اعظم روم دريافت داشت به منطقه حرم شريف كه در آن هنگام به ويرانه‌اي بدل شده بود، رفته و جايگاه صخره مباركه را زيارت نمود و دستور پاكسازي كامل را دادند. وي همچنين دستور داد مسجدي در بخش جنوبي حرم شريف احداث شود. وي در گام بعدي به نظم و ساماندهي امور شهر پرداخته و محضرهايي را داير كرد و به پست و ارتباطات سامان بخشيد.

زلزله‌اي كه در سال 746 ميلادي روي داد به ساختمان مسجد صدمه‌ي زيادي وارد كرد كه به دستور خليفه‌ وقت عباسي تعمير گرديد، چندي بعد براي دومين بار زلزله‌اي ساختمان مسجد را لرزاند كه اين بار به دستور خليفه تجديد بنا گرديد.

خلفاي فاطمي نيز بسان عباسي‌ها با انجام بازسازي‌هايي قبه الصخره و مسجد الاقصي را مرمت كردند. عبدالدهر يكي از حكام فاطميون مصر در سال‌هاي 1034 تا 1036 ميلادي ضمن انجام تعميرات در بناي مسجدالاقصي حصار شهر بيت المقدس را كه در قسمت‌هاي جنوبي و شرقي آن در اثر زلزله خراب شده بود تعمير نموده و آنها را به ساختمان مسجد اتصال داد.

اين صبغه معماري مسجد الاقصي در عهد ايوبي‌ها رشد و گسترش يافت به طوريكه ايوبي‌ها پس از آزادي و پاكسازي مسجد الاقصي از لوث صليبي‌هايي كه به آن آسيب رسانده و ظاهرش را تغيير داده بودند، مسجد را به وضعيت پيش از تهاجم صليبي‌ها در آورده و ضمن انجام مرمت هايي، پاره‌اي تأسيسات را در آن به وجود آوردند. اين اقدامات جهشي در تحول معماري بحساب آمد.

مملوكيان نيز در اظهار و نماياندن چهره معماري اسلامي مسجد مبارك الاقصي سهيم بودند و دومين جهش در رشد و پيشرفت معماري بدست آنان صورت گرفت و در واقع متمم طرحهاي اموي‌ها بود و در اين دوره چهره معماري حرم شريف كه بيانگر اسلاميت مسجد مبارك الاقصي در طول اين دوران‌ها است، تكميل گشت.

مملوكيان علاوه بر احداث راهرو ها، مدارس ديني، مناره‌ها و درب ها، نسبت به مرمت گنبد ها، سقاخانه‌ها و نيمكت‌ها و محرابهاي كنوني و منتشره در صحن حرم شريف اقدام كردند.

هم زمان با شكل گيري معماري مسجد الاقصي، جايگاه ديني آن در نزد مسلمانان كه از قرآن كريم و احاديث شريف نشأت گرفته است، تبلور و عينيت يافت. يقيناً اگر اين جايگاه نبود، قدس امروزه شاهد اين معماري و آباداني در مسجد الاقصي نبود.

در سال 1099 ميلادي كه شهر بيت المقدس در جنگ صليبي به دست مسيحيان افتاد، آنان وارد حرم شده و سردار روم قسمت غربي ساختمان مسجد را به قصر اختصاصي خود تبديل كرد. در سال 1118 ميلادي مسيحيان مسجدالاقصي را قرارگاه نگهبانان خود نموده و آن را به نام كاخ سليمان ناميدند. علاوه بر آن قسمتي از مسجد را نيز محل انبار وسائل و لوازم خود ساختند و در اطراف مسجدالاقصي ساختمانهاي زيادي براي انبار و اسلحه خانه‌هاي خود بنا نمودند.

مسيحيان صليبي در تصرف بيت المقدس و ورود به حرم شريف و تجاوز به ساحت مسجدالاقصي اين قديمي‌ترين زيارتگاه پيروان اديان توحيدي جهان چنان فجايعي از قتل و آدمكشي و غارت به بار آوردند كه درجزء آثار ننگين تاريخ ثبت گرديده است به طوري كه "وايمون اداژيل" قسيس فقط ده هزار نفر را كه به حرم شريف پناه برده بودند در داخل حرم كشت و در نتيجه‌ آن در ” رسول اكرم در بيان ارتباط تنگاتنگ و جايگاه مسجد الاقصي از مسجد الحرام (مكه) و مسجد النبي (مدينه) مي‌فرمايند: "لاتشد الرجال الا الي ثلاث مساجد: المسجد الحرام و مسجدي هذا و المسجد الاقصي" (بار و بنه به قصد سفر و زيارت بسته نشود مگر به اين سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد من و مسجد الاقصي) مسلمانان كه به اهميت و جايگاه رفيع مسجد الاقصي و بيت المقدس و همچنين ارتباط متين آن با باورهاي اسلامي واقف شدند، درصدد ايجاد تحول به سوي اسلاميت آن برآمدند. “ داخل حرم به قدري خون جمع شده بود كه لاشه‌هاي مقتولين در آن شناور بود.

وجه تسميه‌ مسجدالاقصي
نام مسجدالاقصي از آيه‌ اول سوره‌ي مباركه‌ اسراء (بني اسرائيل) اخذ شده است:
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَي بِعَبْدِهِ لَيلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الأَقْصَي الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَه...
ترجمه‌ تحت اللفظي مسجدالاقصي، "مسجد دور‌تر" است. اكثر مفسران نيز گفته‌اند كه منظور از آن، مسجدي است كه در حوزه‌ عبادتگاه بيت المقدس ساخته شده است.

ملا حسين كاشفي از مفسران قرآن نيز در تفسير اين لغت مي‌گويد:"مسجد دور‌تر از اهل مكه"
با دقت در اين كلام چنين بر مي‌آيد كه اقصي را به معني دور‌تر با مستتر شدن جمله (از اهل مكه) در نظر گرفته است. كه البته با توجه به مقياس حركت وسايل نقليه و معيار مسافت‌هاي آن زمان و محدود بودن تعداد مساجد روي زمين، در حقيقت مسجد بيت المقدس دورترين مسجد نسبت به مسجدالحرام (درمكه) بوده است، به شرحي كه ابوبكر عتيق نيشابوري در حديث معراج مي‌گويد، طي كردن مسافت بين مكه و بيت المقدس در آن زمان يك ماه طول مي‌انجاميد.

نظريه ديگر در وجه تسميه مسجدالاقصي به لسان قرآن از توجه به جنبه تركيب نحوي آيه است: چرا در آيه‌ مباركه، كلمات "المسجد" و "الاقصي" هر دو با "ال" ذكر شده‌اند؟ اگر "ال" را در مسجد، ال معرفه و تعريف بگيريم اينطور نتيجه گرفته خواهد شد كه اين مسجد قبلا در قرآن مورد گفتگو قرار گرفته و از نظر گوينده يا شنونده و به طور كلي در ميان مردم در زمان نزول قرآن معروف بوده است و كلمه‌ مسجد گر چه لغت عربي است ولي چون قبل از اسلام متداول نبوده بنا بر اين به همان معني عام خود يعني سجده گاه معهود تلقي مي‌گردد و مي‌دانيم كه در صدر اسلام و در زمان نزول اين آيه چنين محل سجده و عبادتي دور از مسجدالحرام كه در ميان مردم زمان معروف و شناخته شده بود همان عبادتگاه بيت المقدس بوده است.

ثانيا قابل توجه است در حالي كه در نقاط ديگر قرآن در يك بيان عام از اين محل با كلمه "مقدس" تعبير و ياد شده است ولي در اينجا با لغت خاصي كه حاكي از يك بعد مكاني است توصيف و بيان شده است.

به نظر مي‌رسد كه علت بيان مسجد را در اين آيه با صفت اقصي بايد در رابطه با جمله "اسري بعبده" جستجو كرد زيرا هدف نشان دادن و مجسم ساختن اهميت و عظمت حركت پيغمبر (ص) در آن سير شبانه بوده است كه در معيار سنجش‌هاي زماني و مكاني بشر،امر خارق العاده‌اي مي‌باشد به همين دليل مثلا به جاي جمله‌ي "من المسجدالحرام الي المسجدالمقدس الذي باركنا حوله..." كه در رابطه با نحوه‌ي بيان قرآن در ساير نقاط عادي به نظر مي‌رسد فرموده است: " من المسجدالاحرام الي المسجدالاقصي الذي باركنا... "

به هر حال آنچه امروز به طور عيني به نام مسجدالاقصي مشهود است مسجدي است كه در شهر بيت المقدس و در جنوب حرم شريف واقع است كه البته در بيان قرآن و حتي دربيان مردمان، منظور از مسجدالاقصي تنها ساختمان اصلي مسجد نيست بلكه منظور حتي صحن حرم الشريف و مجموعه‌ي اماكن مقدسه واقع در آن نيز مي‌باشد.

شعراي ايراني نيز در اشعار خود براي ارائه معياري جهت ابراز تقدس و عظمت معنوي، به مسجدالاقصي تمسك جسته اند:
بگردانم ز بيت الله قبله به بيت المقدس و محراب قبله (خاقاني)
آستان حضرتش را از شرف صخره و محراب اقصي ديده‌ام (خاقاني)
چو مرغي از مدينه پر بريده به اقصي الغايت اقصي رسيده (نظامي)
به خشكي رسيدند سر كينه جوي به بيت‌المقدس نهادند روي (شاهنامه)

آتش سوزي در مسجدالاقصي
در صبح روز 30 مرداد 1348 (21 اوت 1969) يك صهيونيست استراليايي به نام دنيس مايكل روهان مسجدالاقصي را به آتش كشيد. گرچه اسراييلي‌ها اعلام داشتند كه اين فرد استراليايي يك مسيحي صهيونيست ديوانه بود ليكن برخي منابع معتبر نيز بر اين عقيده هستند كه اين فرد يك يهودي ” ملا حسين كاشفي از مفسران قرآن نيز در تفسير اين لغت مي‌گويد:"مسجد دور‌تر از اهل مكه" با دقت در اين كلام چنين بر مي‌آيد كه اقصي را به معني دور‌تر با مستتر شدن جمله (از اهل مكه) در نظر گرفته است. كه البته با توجه به مقياس حركت وسايل نقليه و معيار مسافت‌هاي آن زمان و محدود بودن تعداد مساجد روي زمين، در حقيقت مسجد بيت المقدس دورترين مسجد نسبت به مسجدالحرام (درمكه) بوده است، به شرحي كه ابوبكر عتيق نيشابوري در حديث معراج مي‌گويد، طي كردن مسافت بين مكه و بيت المقدس در آن زمان يك ماه طول مي‌انجاميد. “ توريست بود و از لحاظ سلامت عقلي نيز هيچ مشكلي نداشت.

همچنين آثار حريق دلالت بر آن دارد كه اشخاص ديگري روهان را در آتش زدن اين مسجد از خارج آن و از يكي از پنجره‌هاي مشرف به باب ‌المغاربه (كه اسراييلي‌ها آن را منهدم كردند) هدايت و ياري رسانيدند.

در نتيجه اين آتش سوزي منبري كه از چوب ساخته شده و با عاج و آبنوس تزيين گرديده بود و در ساخت آن نهايت دقت و ظرافتي كه در هنر اسلامي‏ آن ايام معمول بوده، به كار رفته بود و توسط نورالدين زنگي سفارش ساخت داده شده بود بعد از جنگ‌هاي صليبي و فتح بيت‌المقدس در سال 1187 يعني دوران مسيحيت توسط صلاح‌الدين ايوبي از حلب به بيت‌المقدس آورده شده بود و به منبر صلاح‌الدين ايوبي مشهور بود و قسمت‌هاي زيادي از مسجد طعمه حريق گرديد.

علاوه بر منبر صلاح‌الدين ايوبي، مسجد عمر، محراب ذكريا، مقام الاربعين، سه رواق ممتد از جنوب به شمال با ستون‌ها و ايوان‌ها و تزئينات سقفي بر سطح مسجد فرو ريخت. دو ستون اصلي كه گنبد روي آن استوار بود و اجزايي از گنبد داخلي كه مزين بود، محراب و ديوارهاي جنوبي، پوشش مرمري و 48 پنجره گچي، شيشه‌هاي رنگي و فرش ها، سوره اسراء كه با كاشي‌هاي معرق و تذهيب شده نوشته شده بود و از بالاي محراب به سوي شرق امتداد داشت و بسياري از تزئينات و آيات قرآني طي اين آتش‌سوزي از بين رفت.

ابتدا دولت اسرائيل‏ آتش سوزي را ناشي از اتصال سيم‌هاي برق اعلام كرد، اما اداره برق اين ادعا را رد كرد.

بخش به آتش كشيده مسجدالاقصي 1500 متر مربع از 4400 متر مربع مساحت كلي مسجد را در بر مي‌گرفت.

به هر حال، اين حادثه خشم جهان اسلام را برانگيخت و التهابات گسترده‏اي‏ ايجاد كرد.
يك ماه بعد از اين واقعه، و ظاهرا در واكنش نسبت به آن، نخستين كنفرانس سران كشورهاي اسلامي در رباط، پايتخت مغرب تشكيل شد. يكي از نخستين اقدامات اولين كنفرانس وزراي خارجه كشورهاي‏ اسلامي كه يك سال بعد تشكيل گرديد آن بود كه روز 30 مرداد (21 اوت) هر سال را كه سالگرد وقوع اين حادثه‏ بود،به عنوان روز همبستگي ملت فلسطين اعلام كرد.

در 24 شهريور 1348 (15 سپتامبر 1969) نيز شوراي امنيت‏ سازمان ملل متحد، اسرائيل را به لحاظ به آتش كشيده شدن‏ مسجد الاقصي تقبيح و تخطئه كرد.

حدود يك سال بعد از اين آتش‏سوزي، شوراي اسلامي بيت المقدس تعمير خرابي‌هاي ناشي از آن را آغاز كرد. كار اين تعميرات‏ چندين سال طول كشيد، و طي آن بسياري از بخش‌هاي اين مسجد،از جمله قسمت‌هايي كه در آتش سوزي خسارتي‏ نديده بود، از نو ساخته شد. علاوه بر اينها، از محل‏ درآمد موقوفات مسلمانان، چندين آب انبار و بازارچه‏‌ي بزازي ودو مسجد جديد نيز بنا شد و مساجد موجود مرمت‏ گرديد.

اگرچه كنفرانس سران كشورهاي اسلامي در پي اين آتش سوزي تشكيل شد و عكس‌العمل‌هايي را ميان برخي مسلمين به وجود آورد اما هيچ گاه از سوي مسلمين عكس العملي كه بتواند رژيم صهيونيستي را از اين عمل پشيمان كند انجام نشد(2)

براي آگاهي بيشتر ميتوان به گفته "گلدا ماير" نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي در اين مورد اشاره كرد:
از گلدا ماير نخست‌وزير اسبق رزيم صهيونيستي پرسيدند بدترين و بهترين روز عمر سياسيت چه روزهايي بوده؟
پاسخ داد: "بدترين و شوم‌ترين روز عمرم روزي بود كه مسجد الاقصي را به آتش كشيديم. و بهترين روز عمرم فرداي روزي بود كه مسجد را به آتش كشيديم."
پرسيدند دليل چيست؟
گفت: "روزي كه مسجد الاقصي را به آتش كشيديم از وحشت و ترس اينكه مسلمانان دنيا همه ما را قلع و قمع كنند و همه ما را به دريا بريزند به خود مي‌لرزيديم. و بهترين روز عمرم فرداي آن روز بود كه ديديم حتي نفسي از كشورهاي مسلمان براي اعتراض به ما در نيامد."
پي نوشت
(1) بنا بر اعتقاد مسلمين حضرت ابراهيم فرزند اول خود را كه اسماعيل ناميده ميشود را جهت قرباني كردن به مذبح برده و از آن روست كه وي را اسماعيل ذبيح الله مي‌نامند.
(2) اشاره به سخنان مقام معظم رهبري كه در مورد اقدام صهيونيست‌ها جهت تخريب مسجدالاقصي فرمودند: "واكنش جهان اسلام به تخريب مسجدالاقصي بايد به گونه‏اي باشد كه رژيم صهيونيستي را پشيمان كند"

نکته های آموزنده از راز و رمز سریال مختارنامه

 مختار توانست بر زخمی که در کربلا بر قلب حسین و شیعه مانده بود ، مرهمی بگذاردکه احساس آرامش آن هنوز هم روی قلب شیعیان حس میشود. (رسول جعفریان)

در طی یکسال و در 40 قسمت سریال تاریخی ، سیاسی مختارنامه از تلویزیون پخش شد که محتوای آن با بخشی از یاورها و عواطف شیعی مردم ما گره خورده، یك اثر كم نظیر در حوزه ی سیاسی است و به دلیل طولانی بودنش و نمایش اوج و افول چندین حكومت با پرداختن ریزبینانه به نكات دقیق و دلایل و ریشه های حوادث، بسیاری از مفاهیم علم سیاست را به تصویر كشید و از این منظر برای دانشجویان و محققان علم سیاست و تاریخ و فعالان سیاسی یك اثر درس آموز با درسهای ملموس و عینی بود، به ویژه كه حكومت مختار به لحاظ اتكا بر یك آرمان ظلم ستیزانه و نیز اصول شیعی و عدالت محورانه، شباهتهای زیادی با مدل حكومتی مورد نظر مردم ما دارد.این سریال را باید شاهکار تاریخ هنر ایران و اثری ماندگار و فاخر دانست.

در سریال كه قطعاً بخش عمده ای از آن زاده تخیلات نویسنده بوده، از وقتی که جبهه مختار و مختاریان رو به تضعیف نهاد و دیگر از آن پیروزی های پی درپی خبری نبود، كوفه، مركز حكومت مختار توسط آل زبیر محاصره شد و مختار و یارانش در دارالخلافه كوفه محصور و علاقه مندان مختار علی رغم میلشان، شاهد سقوط حكومت مختار و كشته شدن خود ابواسحاق شدند.

از بین علل مختلف این افول، چند موردی كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد، مبنایی تر و موثرتر به نظر می رسد. قطعا این دلایل غیر ازخود حكومت مختار از عوامل دیگری هم نشات می گیرد، از جمله شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه آن زمان كوفه ، عوامل خارجی، مردم و...

درسها و نکته ها:

1)- تردیدی نیست که کارویژه سریالهای تاریخی ،مرور رخدادهایی است که در دل آن وقایع عبرت های نهفته است که نه تنها برای امروز که برای آینده هم اگر به آن توجه شود،بسیار کارا و مفید و تاثیر گذار است.که سریال مختارنامه به یقین ،چنین حسی را به مخاطب میداد و لذا مخاطب را به گذشته و حال و حتی آینده پیوند میداد و این عامل ماندگاری این سریال خواهد بود.در همین ابتدا به نقش ایرانیان و آرمانخواهی و وفاداری بر آرمانهایشان باید اشاره داشت و بهمین دلیل است که حضرت امام (ره)در مقایسه ای ملت ایران را با انسانهای عصر نزول قرآن و دورانهای بعدی بهتر بر شمردند.

2)- وجود چند کارشناس خبره و مطلع تاریخی از جمله دکتر دوانی در برنامه هنگامه درنگ کاری جدید و ابداعی بود که بسیاری از زوایای ناپیدا و ابهامات تاریخی حوادث فوق را تجزیه و تحلیل نموده تا درک روند سریال قابل هضم و فهم بیشتر شود.علل شکل گیری قیام و سقوط زودهنگام چنین جریان حقی را بدرستی ارزیابی مینمودند،ضمن اینکه استفاده از چندین مورخ صاحب نام از جمله حجه الاسلام جعفریان در تدوین از نقاط قوت سریال فوق بود.

3)- اما مهمترین دلیل تضعیف حكومت مختار اختلاف و تفرقه است. هم در بین مردم (كه در بخش بعدی با عنوان قومیت گرایی به آن خواهیم پرداخت) هم در بدنه حكومت. تجربه نشان داده هر حكومتی كه در بدنه اصلی خود از شرایط وحدت خارج شده، خیلی زود به زوال گرائیده است. مهمترین نمونه آن در داستان، اختلاف مختار و ابراهیم بن مالك اشتراست كه در شرایط حساس حمله آل زبیر به كوفه ضربه سنگینی به حكومت می زند. هرگاه در حكومتی، كسانی كه در راس آن قرار دارند، با هم متحد بوده اند، توانسته اند از بیشترین توان خود استفاده كنند. ولی هرگاه بین خود اختلاف كرده اند شیرازه حكومت از هم پاشیده است. به همین دلیل هم یكی از تاكتیك های اساسی دشمن، همیشه و در همه جا ایجاد تفرقه بین سران جبهه مقابل است. این آفت، علاوه بر منشا بیرونی كه همان تفرقه افكنی دشمن است، یك منشا درونی هم دارد كه حس قدرت طلبی، رقابت جویی، حسادت و بی اعتمادی است كه ازدرون سران یك جبهه نسبت به یكدیگر شكل می گردد.

4)- قومیت گرایی عامل دیگری است كه در این سریال مكررا به آن پرداخته و آن را یكی از عوامل مهم زوال حكومت بیان می كند. نگاه قومی عرب و عجم كه بین یاران مختار شكل می گیرد علاوه بر ایجاد اختلاف، موجب تضعیف قسمت كثیری از سپاهیان او كه ایرانی بودند، می شود.جالب است که تعداد ایرانیان حاضر در سپاه مختار در حدی بوده که که در بعضی منابع تاریخی به سپاه مختار سپاه حمراء (سرخ رویان) میگفتند.

جدال برتری عرب بر عجم مساله ای است كه از قبل از این هم مطرح بوده است. در ماجرای مختار نمونه بارز آن را در جریان كشته شدن كیان و سپاهیانش به خاطر نداشتن مركب در جنگ می بینیم كه این امر نتیجه همین اختلاف عرب و عجم در لشكر مختار بود. كشته شدن یاران خدوم مختار مثل كیان و تار و مار شدن ایرانیان در ركاب او، ضربه سنگینی بود كه در ادامه، مختار را دچار بحرانی بزرگ كرد.

5)- سختی معیشت مردم به سبب قحطی ایجاد شده از جنگ های پی در پی و احتكار بازرگانان، علت دیگری بود كه هرچند حكومت با آن مقابله كرد، اما نتوانست زندگی مردم را به حالت عادی برگرداند و معیشتشان را به طور قابل توجهی بهبود ببخشد. یكی از عوامل زوال حكومت ها از دیر باز عوامل اقتصادی است. به هر نسبتی كه مردم در گذراندن زندگی روز مره خود بیشتر دچار مشكل شوند، بیشتر محصور در زندگی روزمره می شوند، و از اهداف عالی و آرمان های خود باز می مانند.

این امر قطعا مقبولیت و در نتیجه بقای یك حكومت ایدئولوژیك را به شدت به خطر می اندازد.علی بن ابی طالب درنامه معروف خود به مالك اشتر یكی از وظایف حكومت را تامین نیازهای مادی مردم می داند و مالك را به تسهیل نمودن زندگی برای مردم پند می دهد.

6)- تهدیدات خارجی عامل دیگر تضعیف پایه های حکومت مختار بود. مختار از یك سو با عبیدالله بن زیاد و از سویی با ابن زبیر مجبور به جنگ بود. دو نیرویی كه هر كدام مدعی خلافت رسول الله و هر كدام از نظر مختار دارای انحرافات شدید هستند و مختار به خاطر حادثه كربلا و مناسباتی كه قبل از این با آل زبیر داشت به نوعی ناچار بود با هر دو گروه وارد جنگ شود؛ عاملی كه پیش از این باعث تضعیف حكومت امیرالمومنین هم شده بود. البته تدبیر و صبر مختار در مقابله نوبت به نوبت با آن دو باعث فرصت یافتن وی در قصاص قاتلان شهدای كربلا شد.

7)- ناامنی داخلی عامل دیگری بود كه موجب تزلزل بنیان حكومت مختار شد. اوج این نا امنی در فیلم با اقدامات ابن حر نشان داده شده. سكانس هایی از قبیل فراری دادن همسر ابن حر از زندان یا حمله ابن حر و عده ای از یارانش به خانه ی زنی از اهالی كوفه نشان دهنده ی همین عدم امنیت در كوفه بود. نكته قابل توجه این است كه مختار هیچ وقت برای سركوب ابن حر وهمراهانش از اقدامات غیر شرعی و غیر اخلاقی استفاده نكرد و حقوق او را به عنوان یك مخالف محترم شمرد، در حالی كه عناد او بر همه بارز شده بود.بخصوص تند خویی و اهانت ابن حر را در مسجد کوفه و در حضور مردم و همه عوامل حکومتی با شکیبایی گذشت و حق اعتراض را محترم شمرد.



8) – نقش زنان در قیام مختار هم قابل ذکر و بررسی است. بر حسب اینکه پشت سر هر مرد بزرگی زنی با تدبیر و خرد و دور از احساسات قرار دارد در قیام مختار هم نقش مادر مختار به عنوان آرامش بخش، روحیه دهنده و مشاور از یک طرف و عمره زن دوم مختار به عنوان یک همراه، همگام، مطلع و معتقد به مبانی شیعه حضور دارد که در نهایت آگاهی، شیوه دروغین و تزویرگرایانه مصعب بن زبیر را افشا کرده و به شهادت میرسد. در جهتی دیگر نقش زنان منفی، وسوسه گر و ماجراجو مانند زن ابن حر وجود دارد که آتش بیار بدبینی ها و بددهنی بود و با هتاکی خود پای مردان مختار را هم لرزان کرد و در عصیان شوهر نقش اصلی را داشت. در همین رابطه زن اول مختار (ناریه) هم که بی اراده، ترسو و ناآگاه از اهداف قیام بود و سبب سرشکستگی مختار گردید قابل تأمل است.

9) – یکی دیگر از مهمترین عوامل تضغیف و سقوط قیام مختار را باید عدم حمایت شایسته مردم از حکومت مختار، و به عبارت دیگر وفا نکردن کوفیان به مختار دانست که در این سریال هم چندین بار از عبارت کوفی وفا نمی کند و نباید به وفای کوفیان دل بست اشاره شد، حمایتی که می توانست در شرایط حساسی مانند ورود زبیریان به کوفه برای مختار فرشته نجات باشد. همان مردمی که امیرالمؤمنین علی (ع) را وادار کردند با چاه درد دل کند. همین مردم در لحظه پایانی قیام تحت تأثیر عوامل نفوذی و عدم بصیرت و دوراندیشی، مختار را تنها گذاشتند، قیام را ناکام نموده و 7000 نفر آنها هم سر بریده شدند.

نکته مهم و اساسی اینکه:


تصویری که تاریخ از حکومت مختار ارائه می دهد حکومتی قدرتمند، عدالت خواه و عدالت محور بود و هر چند فرمانده و رهبری با ذکاوت داشت که دوستدار ائمه معصومین(ع) بود اما سرنوشتی همانند همه ی قیام ها ونهضت های عدالت گستر پیدا کرد که در آن تمام کفر و نفاق و ریا و تزویر و زر زور با تمام قامت در برابرش قد علم کردند و با نهایت قساوت و کینه ورزی عدالت خواهان را تارومار کردند. باید دانست که عدالت خواهی و آرمان طلبی و حق جویی دشواری هایی دارد که حتی حکومت امیرالمؤمنین را هم از پای درآورد.

از تاریخ و حوادث و رویدادهای تأثیرگذار بیاموزیم که زندگی رودخانه ای جاری بر دشت ها، صحراها، گذرگاه ها و سنگلاخ هاست. مهم یاد گرفتن راه و رسم زندگی و نیک اندیشی و جاودانگیست که با شهد شیرین شهادت در راه آرمان و اهداف بلند الهی حاصل میگردد، باشد تا آیندگان نسبت به ما قضاوتی همسطح مردم و جامعه دوران مختار ننمایند. کوفه در تاریخ نام بی وفایی را برای خود ثبت کرده است؛ رفتار با مولا علی(ع)، بی مهری به امام حسن مجتبی(ع)، بی وفایی و عهدشکنی به امام حسین(ع)، بی اعتنایی به سلیمان بن صرد خزایی در قیام توابین و سکوت و خیانت در قیام مختار ثقفی و ..... .

مختار با اینکه تنها یکسال و نیم حکومت کرد، افتخار و عزت همیشگی برای شیعه است. زیرا ممکن است کسی یا سلسله ای ده ها سال حکومت کند، اما آنچه اهمیت دارد میراثی است که از او بر جای می ماند که به تعبیر حجت الاسلام رسول جعفریان " مختار میراثی نهاد که در دل و درون شیعه استوار ماند و او را مانند خود امام حسین(ع) جاودانه کرد". شهادت برای مردان بزرگ قطعاً شکست نیست، پیروزی است، پیروزی همین جاودانگیست، همین است که نام او به عنوان بزرگمرد آرامبخش دل های مصیبت دیده کربلا باشد.

باید دانست که نه مختار مرده است و نه کوفه و نه قیام. تاریخ تکرار می شود و جریان عدالت و عدالت طلبی همیشه هم مختار دارد، هم با کوفیان روبرو می شود و هم تزویر آن هم از نوع مقدس مآب آن در هر برهه ای از تاریخ ممکن است شکل گیرد. بصیرت ابزار کارآمد شناخت ولایت مختارها و نیفتادن در دام تزویر است.:اقتباس از وبلاگ اقای ید اله مرادی:




_______________________________________________________

ماه رمضان ماه برکت ،رحمت ومغفرت

رسول الله(صلى الله علیه وآله) از ماه مبارک رمضان به «شهر الله» یاد فرمود: «قد أقبل الیکم شهر الله» ماه خدا به شما روى کرد، چون در این ماه صوم الله مطرح است، چون روزه مال خداست و این ماه، ماه روزه است، لذا ماه مبارک رمضان را شهر الله مى نامند، چه این که ماه رجب «شهر ولایت» است و ماه شعبان هم «شهر نبوت و رسالت». و در دعاهاى ماه رجب فرمودند که از خداوند متعال بخواهید که زمینه توفیق ماه مبارک رمضان از هم اکنون برى شما مهیّا و فراهم بشود. 

درباره فضیلت این ماه و گستردگى رحمت خدا در آن مطالب بسیار فراوانى در روایات آمده است از قبیل :

خداوند در ماه رمضان موقع افطار هفتاد میلیون نفر را كه همگى سزاوار آتش شده اند، از آتش آزاد مى كند. و باندازه تمام افرادى كه در ماه رمضان آزاد نموده ، در شب آخر آن آزاد مى كند.

در شب اول ماه رمضان خداوند هر كدام از مخلوقات خود را كه بخواهد مى بخشد. در شب بعد این عده را دو برابر مى نماید. و در شب بعد دو برابر تعداد تمام افراد شبهاى قبل را از آتش آزاد مى كند. (و بهمین ترتیب ) تا شب آخر ماه رمضان كه در این شب تعداد تمام كسانى را كه در این ماه آزاد نموده است دو برابر مى نماید.

امام سجاد(علیه السلام)در دعا وداع مى فرماید: «السلام علیک من شهر لاتنافسه الأیام من شهر» «سلام بر تو ى ماهى که هیچ ماهى با تو مسابقه و رقابت ندارد.» اینطور نیست که هر کس بتواند به عظمت ماه مبارک رمضان راه بیابد قبل از این که مقدماتى را طى کرده باشد.

در روایتى فرمودند: شما نگویید: رمضان آمد، رمضان رفت، بگویید: شهر رمضان آمد و شهر رمضان رفت، زیرا رمضان اسمى از اسم هاى مبارک خدى سبحان است.

اگر انسان در این شهرالله به لقاءالله نرسد به باطن روزه نرسیده است، بلکه یک روزه در سطح طبیعت گرفته است و پاداشى را هم که به او مى دهند در همان سطح است. این که مى فرماید: «الصّوم لی وَ أنا اجزی به» یعنى روزه مال من است و من شخصاً جزى روزه دار را خواهم داد. سخن از «مَن» است، خودش را مطرح مى کند، روزه ماه من است و من هستم که جزى روزه دار را مى دهم، به فرشتگان نمى گویم او را بهشت ببرید، من خودم جزاى او را مى دهم.

خودش چگونه جزا مى دهد؟ به یک عده مى فرماید: {فَادْخُلِى فِى عِبادِى وَ ادْخُلِى جَنَّتِى }. حال آیا در آنجا سخن از خوردن و پوشیدن و نوشیدن است، یا انسان به جایى مى رسد که از آنچه بنام خوردن و پوشیدن و امثال اینهاست، مى گذرد و به جایى مى رسد که جاى آنها نیست، در عین حال که خوراکى ها و پوشاکى ها را در مرتبه نازله دارد، فرمود: {إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّات وَنَهَر * فِی مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیک مُقْتَدِر}

اگر روزه براى این است که انسان به تقوا برسد، تقوا دو درجه دارد: یکى همان بهشتى است که درآن نعمت هاى فراوان موجود است: {اِنَّى الْمُتَّقِینَ فِى جَنّات وَ نَهَر}( سوره قمر، آیه54) برى لذائذ ظاهرى است، یکى هم عندالله

است، آنجا دیگر سخن از سیب و گلابى نیست. سیب و گلابى از آن جسم و بدن اوست که «جنّات وَ نَهَر» برى بدن اوست، امّا لقاء حق براى روح اوست. این سرّ و باطن روزه است.

همه ماه ها پشت سر ماه مبارکند

امام سجاد(علیه السلام)در دعا وداع مى فرماید:

«السلام علیک من شهر لاتنافسه الأیام من شهر»

«سلام بر تو اى ماهى که هیچ ماهى با تو مسابقه و رقابت ندارد.»

در مسابقه وقتى انسان مى دود و مسابقه مى دهد، نفس نفس مى زند تا به مقصد برسد، خداى سبحان هم فرمود: برى گرفتن فضایل مسابقه بدهید: {فَلْیَتَنافَسُ الْمُتَنافِسُون} شما نفس نفس بزنید تا آن شى نفیس و ارزنده را بگیرید.

امام(علیه السلام) در خطاب به ماه مبارک مى فرماید: هیچ ماه و ایامى و لحظاتى با تو مسابقه نمى کند و رقابت ندارد: تو پیشگامى و همه ماهها به دنبال تو هستند. اینچنین نیست که انسان بگوید: در ماه مبارک رمضان حرفها را مى شنوم و بعداً عمل مى کنم، اگر فعلاً عمل نشود، بعداً هم عمل نمى شود، چون زمانهاى دیگر آن قدرت را ندارد که با ماه مبارک رمضان در کسب توفیق انسان رقابت کنند.

ماه مبارک با همراهانش مى آید
در بیان نورانى نبى گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)هست که حضرت مى فرماید:

«أیّها الناس قد أقبل إلیکم شهرالله بالبرکة والرّحمة و المغفرة». فرمود: مردم ماه خدا رو کرده است، سخن از آمدن و نزدیک شدن نیست، این ماه به خدا منسوب است و این ماه خدا با همراهانش به شما رو کرده است «بالبرکة و الرحمة و المغفرة» با برکت و رحمت و مغفرت. مواظب باشید و به استقبالش بشتابید، آماده باشید که او را درست درک کنید.

«برکت» خیر مستدام است، آنچه که مى ماند برکت است، در بیابان گودالى هایى که آبها در آن جمع مى شود و مى ماند را «بِرکه» مى گویند. این ماه به همراه برکت، رحمت و مغفرت است. رحمت و مغفرت تنها آمرزش از گناهان نیست، آن درجات عالیه را هم خدى سبحان رحمت مى نامد. رحمت خاصّه که مخصوص مؤمنین است:

{اِنَّ رَحْمَةَ اللهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین}

در ماه مبارک رمضان تحصیل این رحمت خاصّه آسان است.

ماه مبارک رمضان برى سالکان الى الله ماه محاسبه است. لذا امام سجّاد(علیه السلام)فرمود: هیچکس در سراسر جهان به اندازه ما در این ماه استفاده نکرداول سالِ اهلِ سیر و سلوک
از ابن طاووس نقل شده است که مى فرماید: عده اى اول سالشان اول فرودین است. یک نوجوان اول سال او اوّل فروردین است که تلاش مى کند لباس نو بپوشد، درختها اوّل سالشان فروردین است که لباسهاى نو و تازه در بر مى کنند، یک تاجر که کارگاه تولیدى دارد در فرصت دیگرى اوّل سال را تعیین مى کند، امّا آنها که اهل سیر و سلوکند، اوّل سالشان ماه مبارک رمضان است، حسابها را از ماه مبارکى تا ماه مبارک بررسى مى کنند، که ماه مبارک رمضان گذشته چه درجه اى داشته و امسال چه درجه اى دارند، چقدر مطلب فهمیده و چقدر مسائل برایشان حل شده است، چقدر در برابر گناه قدرت تمکین داشته و چقدر در برابر دشمن قدرت تصمیم دارند.

ماه مبارک رمضان برى سالکان الى الله ماه محاسبه است. لذا امام سجّاد(علیه السلام)فرمود: هیچکس در سراسر جهان به اندازه ما در این ماه استفاده نکرد.

«و اربحنا أفضل ارباح العالمین».

اگر انسان یک مسافرى است که سفر ابد در پیش دارد، ره توشه آن سفر ابد را باید در همین چند روز تهیه کند، و اگر در آسمان به چهره مؤمن باز مى شود، و اگر مؤمن مى تواند با وارستگى به باطن عالم راه پیدا کند، و اگر بهترین فرصت، ماه مبارک رمضان است، پس بهترین سود را ماه مبارک رمضان و اهلش دارند.

س ام اس فلسفی جدید

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست ، برخیز تا بگریند

کوروش کبیر

.
.

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

.

.

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم

.

...

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود

.

..

دنیای بیرحمی است 
چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم

چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان

.

.

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو

و مهربانی با سنگدل

.

..

رابطه ای رو که مرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر

دیگه مرده

.

..

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن

.

..

اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست

و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید

.

.

ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها

اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

( ریچارد نیکسون )

.

.

فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم

امروز، دیروز نیست

و فردا امروز نمی‌شود . .

.

.
.

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود

به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .

.

..

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور

و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان .

..

.

برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است

.

.



.

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد

اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟”

.

.

.

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی

..

.

هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !

مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است

.

.

.

برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان ویکی در قلب

.

.

در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا

زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند

امـا آنچه خوب است همیشه زیباست

چهارمورد که شما هرگز در مورد موبایل نشنیده اید

اول وضعیت فوق العاده

شماره تلفن وضعیت فوق العاده در كشورهای جهان 112 است. در ایران نیز اگر شما
حتی در یک مکان خارج از محدوده شبکه موبایل خود قرار داشته باشید، شماره 112 را بگیرید،
موبایل در هر شبکه موجود جستجو می کند تا یک تماس وضعیت فوق العاده برای شما برقرار کند.
(پلیس، اورژانس، آتش نشانی یا…)
و جالب اینکه این شماره حتی زمانیکه صفحه کلید قفل است نیز کار می کند. امتحان کنید.
حتی با گوشی بدون سیم کارت نیز میتوانید به شماره 112 زنگ بزنید

دوم آیا تا بحال کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته اید؟

آیا ماشین شما یک دستگاه کنترل از راه دور بدون کلید دارد؟ این وسیله می تواند روزی مفید باشد.
یک دلیل خوب برای داشتن یک موبایل: اگر شما کلیدهای خود را در ماشین جاگذاشته باشید،
و مثلاً دستگاه کنترل در منزل باشد به موبایل یک نفر در منزل از طریق موبایل خودتان تماس بگیرید.
تلفن خود را در حدود فاصله 1 متر از ماشین قرار دهید و از فرد مقابل در منزل بخواهید که
کلید کنترل درب بازکن ماشین را فشار دهد، و آنرا نزدیک موبایل خود قرار دهد. قفل ماشین شما
باز خواهد شد. با این کار نیاز نیست کسی کلیدها را شخصاً بیاورد. فاصله هیچ تاثیری ندارد.
شما می توانید کیلومترها فاصله داشته باشید، اگر شما بتوانید با کسی که ریموت کنترل ماشین
شما را دارد ارتباط برقرار کنید، شما می توانید قفل ماشین خود را باز کنید. باور ندارید امتحان کنید
و متعجب شوید . من امتحان کردم

سوم چگونه یک موبایل دزدیده شده را غیرفعال کنیم؟

برای چک کردن شماره سریال موبایل خود، کلید های زیر را به ترتیب فشار دهید:
*#06#
یک کد دیجیتالی روی صفحه نمایش ظاهر می شود. این شماره مختص دستگاه شما است.
این شماره را یادداشت کنید و در جایی امن نگه دارید. هنگامیکه موبایل شما دزدیده می شود،
شما می توانید به پشتیبان شبکه خود تماس بگیرید و این کد را به آنها بدهید.
سپس آنها قادر خواهند بود دستگاه شما را مسدود کنند، حتی اگر دزدها sim کارت
را عوض کرده باشند. تلفن شما کاملاً غیرقابل استفاده خواهد شد. شما ممکن است نتوانید
موبایل خود را بازپس گیرید، اما حداقل می دانید کسیکه آنرا دزدیده است دیگر نمی تواند از آن
استفاده کند یا آنرا بفروشد. اگر هر کسی این کار را بکند، دیگر دزدین موبایل هیچ
فایده ای نخواهد داشت.

چهارم قدرت باطری مخفی شده

در نظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای #3370* را فشار دهید.
موبایل شما با این اندوخته راه اندازی مجدد خواهد شد و موبایل افزایش 50 % در باطری
را نشان می دهد. این فضای اندوخته هنگامیکه موبایل خود را شارژ می کنید،
خودبه خود شارژ خواهد شد